{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت نوشته نشده

پارت 25(پارت اخر)
سوا: جین جین
جین: جانم
سوا: نیگا
جین: خدایا پسرکم بزرگ شد
پدر جیمین: احم احم از کی تا الان جیمین پسر شما شد
جین: از وقتی اومد تو کمپانی کار کرد و سوا رو ی دور دور خودش چرخوند و رفتن کنار ا. ت جیمین برقصن
میا: یا خدا
کوکی: چته
میا: اونجا رو
کوکی ی نگا به جیمین و ا. ت کرد و بعد ی مگاه شیطانی به میا کرد
میا بدبخت از هیجا بی خبر دستشو گذاشته بود رو سینش و به اون دوتا نگامیکرد
جونگی دوتا زد رو شونس میا که چرخید کوکی...(ادمین: نچ نج نچ یعنی این کوکی)
جی هوپ دستشو گذاشته رو لپش و بهشون نگا میکنه
شوگاکه وضع جی هوپ رو دید خندید
شوگا: بهم میان نع
جی هوپ: اره خیلی
نامجون که با مادر پدر جیمین نشسته بود
نامی: چه زیبا
مادر جیمین چندتا اشک ریخت و ساکت موند
ته: بیا همه ازدواج کردن و من تنها موندم
ناشناس: وای خدای من باورم نمیشه کیم تهیونگ من بزرگترین طرفدار شمام
ته: دوستداری با بزرگترین ستارت برقصی و دست دختر رو گرفت و بازم رفتن کنا ا. ت و جیمین
ویو دو سال بعد
از زبان ا. ت: ی لباس سفید بر تن داشتم امروز روزیه کهمنو و جیمین منتظرس بودیم روز ازدواج هر 6 تا پسر خوشتیپ کنار جیمین ایستادن ولی جیمین ی کت و شلوار سفید پوشیده بود بقیه سیاه و میا و سوا هم پست سر من راه میرفتن مامان بابام کنار مامان بابای جیمین نگامون میکردن و خوشحال بودن و جیمین ی برق خاصی تو چشاش بود من و اون امروز بیستر از همه عروس داماد های جهان خوشحالیم چون بعد از سختی های فراوان به هم رسیدیم

꧁پایانــــــــ♡♡꧂
دیدگاه ها (۶)

فیک شاهزاده

شاهزاده

سرنوشت نوشته نشده

سرنوشت نوشته نشده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط