{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

گفت: نگذار کسی بداند ما چه‌ جوری همدیگر را دوست داریم.
نگذار کسی بفهمد عشق یعنی چی، خب؟
گفتم: خب.
گفت: این چیزها فقط مال من و توست، خب؟
گفتم: خب.
بندبند انگشت‌هام را می‌بوسید و می‌گفت خب؟
و من فقط نگاهش می‌کردم.
این‌همه قشنگی کجای خلقت پنهان شده بود که حالا یکباره همه‌اش بریزد توی بغلم...؟!
دیدگاه ها (۰)

نگذار ڪسے بداند ما چہ جورے همدیگر را دوست داریم،نگذار ڪسے بف...

Part.5#مرد-منچند دقیقه گذشت. لیانا لیوان چای رو توی دستش می‌...

𝖕𝖆𝖗𝖙۳سوهو در انتهای راهرو ایستاده بود. موهای تیره‌اش را باد ...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت هفتم | صدایی از گذشتهبرای چند ثانیه نتون...

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

جیمین زودتر از چیزی که قول داده بود به عمارت برگشت.هنوز وارد...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟏...-:"ولی آخه آسمون ...

جنگل نفرین شده پارت ۶

🖤🌙 ماه سیاه | Black Moonقسمت اول: «من و هم‌اتاقی خون‌آشامم»ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط