THE DARK SHADOWS
PART7
karina: جونگ کوک بازم میگم لطفا درو رو غریبه وا نکن
jk: واییییی
چشم دیگه وا نمیکنمم غر غرو🫤
karina: هـــــــی
اینم از ایدل ما🤦🏻♀️
jk: ایدلت چشه به این جذابی 😎
karina: شما جذابو رد کردی داداش
jk: میدونم
karina: خب اقا کیکو نمیخوای بیاری.
jk: چرا الان میارم
چه طعمی هست؟
karina: طعم مورد علاقت
jk: موزییییی🥹😆
karina: ارههه😂
jk: مرسیییییییی
karina: خواهش
نویسنده: خب بچه ها کوکی در حال خوردن هست که وسط کیک خوردن به کارینا بر میگرده میگه
jk: اسمت چیه؟
karina: خاک من خودمو معرفی نکردم
خب اسم من کارینا هست ایرانی هستم و19سالمه
jk: اووو من فکر کردم کره ای هستی چون خیلی شبیه مایی و سنتم خیلی کمهه بهت نمیاد
karina: ارهه همه همینو میگن
راستی کوک من واسه فردا برات سوپرایز دارم😎
jk: خب چیه
karina: سوپرایزو که نمیگن
jk: بگووووو
karina: نچچچ
راستی بم کجاست
jk: بم بعضی وقتا میارم پیش خودم یا میرم بهش سر میزنم
بابت کیک هم ممنون خیلی خوشمزه شده
karina: خواهش میکنمم خرگوش🐇🥰
خب دیگه من باید برم فردا کلی کار دارم
jk: اوووو
تو دلش(کاش نمیرفتی)
باشه
نویسنده: کوک تا دمه در باهاش رفت بعد از هم خدافظی کردن و کوک شب با فکر اون خوابش برد
ویو فردا:
karina:.........
خب بچه ها اینم از پارت7
امیدوارم دوست داشته باشین
تازه داستان میخواد شروع بشه😌
شرط: لایک10. کامنت6.بازنشر3🥰
شب بخیر خون اشام کوچولوهاممم🩸🍷🧛🏻♀️
karina: جونگ کوک بازم میگم لطفا درو رو غریبه وا نکن
jk: واییییی
چشم دیگه وا نمیکنمم غر غرو🫤
karina: هـــــــی
اینم از ایدل ما🤦🏻♀️
jk: ایدلت چشه به این جذابی 😎
karina: شما جذابو رد کردی داداش
jk: میدونم
karina: خب اقا کیکو نمیخوای بیاری.
jk: چرا الان میارم
چه طعمی هست؟
karina: طعم مورد علاقت
jk: موزییییی🥹😆
karina: ارههه😂
jk: مرسیییییییی
karina: خواهش
نویسنده: خب بچه ها کوکی در حال خوردن هست که وسط کیک خوردن به کارینا بر میگرده میگه
jk: اسمت چیه؟
karina: خاک من خودمو معرفی نکردم
خب اسم من کارینا هست ایرانی هستم و19سالمه
jk: اووو من فکر کردم کره ای هستی چون خیلی شبیه مایی و سنتم خیلی کمهه بهت نمیاد
karina: ارهه همه همینو میگن
راستی کوک من واسه فردا برات سوپرایز دارم😎
jk: خب چیه
karina: سوپرایزو که نمیگن
jk: بگووووو
karina: نچچچ
راستی بم کجاست
jk: بم بعضی وقتا میارم پیش خودم یا میرم بهش سر میزنم
بابت کیک هم ممنون خیلی خوشمزه شده
karina: خواهش میکنمم خرگوش🐇🥰
خب دیگه من باید برم فردا کلی کار دارم
jk: اوووو
تو دلش(کاش نمیرفتی)
باشه
نویسنده: کوک تا دمه در باهاش رفت بعد از هم خدافظی کردن و کوک شب با فکر اون خوابش برد
ویو فردا:
karina:.........
خب بچه ها اینم از پارت7
امیدوارم دوست داشته باشین
تازه داستان میخواد شروع بشه😌
شرط: لایک10. کامنت6.بازنشر3🥰
شب بخیر خون اشام کوچولوهاممم🩸🍷🧛🏻♀️
- ۴۵۱
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط