☆♡پارت: ۳۳♡☆

☆♡پارت: ۳۳♡☆

از ماشین پیاده شدن و رفتن تو...
جین: خوش اومدین.. گچ پاتو باز کردی؟ می تونی راه بری؟
سویونگ: اره.. فقط یکم راه می رم درد میگیره...
تهیونگ: خب زیاد راه نرو...
سویونگ: باشه...
بعد رفت نشست روی مبل...
هانیول: خب دیگه من برم...
جونگ کوک: یکم دیگه می موندی.. به مناسبت خوب شدن پای سویونگ غذا سفارش دادیم..
هانیول: ممنون اما باید برم... راستی هفته دیگه ی اجرای دیگه دارین فردا قراره بریم برای تمرین...
نامجون: اره می دونیم...
هانیول: خب دیگه آنیونگ...
اعضا: آنیونگ...
هانیول رفت...
سویونگ: خب حالا چی سفارس دادین؟
جین: کیمچی و بولگوگی و دوکبوکی...
سویونگ: اوو چه عالی...
نامجون: فردا برای تمرین نمی تونی بیای هنوز پات کامل خوب نشده...
سویونگ: اره چند روز نباید به پام فشار بیارم... اما تا هفته دیگه می تونم اجرا کنم...
جیمین: بهتره زیاد به خودت فشار نیاری.. سلامتیت مهم تره...
جی هوپ: اره زیاد به خودت فشار نیار.. بزار پات کامل خوب بشه...
سویونگ: باشه اما سعی می کنم بتونم اجرا کنم...
بعد صدای زنگ در اومد...
جونگ کوک: فکر کنم سفارسامونو اوردن..
بلند شد و رفت در و باز کرد...
~سلام شما غذا سفارش داده بودید؟
جونگ کوک: اره...
~بفرمایید سفارشاتون...
جونگ کوک: ممنون...
غذا هارو گرفت و اومد تو...
جونگ کوک: خب... غذا هامونم اومد..
جین: بزارشون رو میز الان میایم...
همه بلند شدن برن سرمیز جیمین هم بازوی سویونگ و گرفت و کمکش کرد بیاد سر میز...
سویونگ: مرسی...
جیمین: خواهش می کنم...
نشستن سر میز...
سویونگ: به به چه غذا هایی.. خیلی گوشنم بود...
جین: امشب غذا زیاد سفارش دادیم پس هر چقدر دوست دارین بخورین...
همه شروع کردن به خوردن...
یکم بعد...
جونگ کوک: خب اینم از غذاها تموم شدن.. نظرتون در مورد دسر چیه؟
جیمین: این همه غذا خوردیم! دسرم می خوای!
جونگ کوک: هیونگ تو که چیزی نخوردی! همش دو سه قاشق خوردی!
نامجون: جیمین راست میگه دسر بمونه برای فردا الان زیاد خوردیم...
جین: اره... خب حالا بیاین میز و جمع کنیم...

امید وارم از این پارت خوشتون اومده باشه💜🌹
شرطا:
لایک: ۳۵
کامنت: ۳۵

اگه شرطارو تا فردا غروب برسونید ۲ پارت می زارم😄

حالا که تا اینجا اومدی اون قلبه سفیدو قرمزش کن❤
دیدگاه ها (۳۷)

پارت ۴۷

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

#میکاپ_آرتیست_من

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

* تهیونگ: اخیراً دیگه به‌اندازه‌ی قبل عبارت «با من ازدواج کن...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط