{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوازدهم

پارت دوازدهم

من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون نگاه کردن و موهاشو نوازش کردم که خوابم برد
ویو ات : ساعت ۱۰ بود که از خواب بیدار شدم دیدم که خونه خودم نیستم اصلا چطور از بار به اینجا اومدم که یادم اومد جونگکوک منو با خودش آ‌ورد ولی اون عوضی چرا به خونه خودم منو نبورد که در باز شد جونگکوک اومد داخل
کوک. بلاخره بیدار شدی لیدی
ات. اره ولی من اینجا چیکار میکنم
کوک. چون باز لج بازی کردی و مست شدی جاده که به خونت راه داشت هم بسته بود پس من آوردمت اینجا
ات. ممنونم که این کارو کردی
کوک. مگه بهت نگفتم که اگه از حرفم سرپیچی کنی به فاکت می دم
ات. گفتی ولی من گوش ندادم( با یه حالت کیوت)
کوک. پس الان وقت تنبیه

کوک. بهش هجوم آوردم و اومدم روش دست هاشو بالا سرش قفل کردم ( دم گوشش گفتم )
کوک.دیروز خیلی سکسی می‌ رقصیدی
ات. از تعجب میخ شده بودم نمی تونستم تقلا کنم
کوک. بیبی خیلی بدن سکسی داری خیلی دلم می خواد به فاکت بدم ولی تا خودت اجازه شو ندی بهت دست نمی زنم
ات. بعد این حرف به بوسه روی گردنم و یه دونه روی لبم گذاشت و از روم پاشد هنوز تو شک بودم که گفت بریم پایین که صبحونه بخوریم من پاشدم دنبالش رفتم نشستم روی میز ناهار خوری گفتم
ات. من میرم دست صورتم رو بشورم و رفتم شستم و دوباره اومدم سر میز خدمت کار ها میز چیدن و بعد به زن مسنی از پله ها پایین اومد به لباسش نمی خورد یکی از خدمه باشه که جونگکوک به حرف اومد
کوک.صبح بخیر آجوما
ات. سلام مادمازل
آجوما. سلام دخترم
ات. کوک نمی خواهی خانم رو معرفی کنید کوک. آجوما صداش کن دایه من و سر خدمت کاره
ات. از دیدنتون خوشحالم هستم
آجوما. منم همین طور خانم ات) رو به کوک) چقدر تو انتخاب دختر خوش سلیقه هستی
کوک. البته ولی من انتخاب ش نکردم
آجوما. متوجه نمی شم
کوک. به خاطر وصیت نامه بابا بوده تو وصیت نامه گفته باید با ات ازدواج کنم
آجوما. حتما می دونسته که چه دختر خوبیه ات. (لبخند)
آجوما. خوب من میرم به کارم برسم نوش جونتون
کوک. ممنون
کوک. ات اگه غذات رو تموم کردی بریم که وسایل تو بیارم
ات. چرا؟
کوک. دیگه باید با هم زندگی کنیم مثل اینکه یادت رفته
ات. اوه اره یادم رفت ولش من میگم افرادم برام بفرستن
کوک‌. اوکی پاشو بریم خرید لباس عروسی ات باشد پس یه سر بریم خونه من می خواهم لباس عوض کنم
کوک. اوکی لیدی پس پاشو ولی بازم غذاتو نخوردی
ات. وای گیر نده دیگه فردا مامانت میاد بهتر نیست راحتم بزاری
کوک. باشه ولی شب عروسی نمی تونی از دستم در بری
ات. کور خوندی
کوک. خواهیم دید
بعد سوار ماشین شدیم و به یه بوتیک لباس عروس دوماد رفتیم
ات. خوب جونگکوک خان برو لباستو انتخاب کن یا شایدم میخوای من برات انتخاب کنم( با حالت کیوت )
کوک. (لبخند) باشه ببینم چی انتخاب می کنی
ات. باشه
داشتم به لباس ها نگاه می کردم که یه کت شلوار مشکی با جلیقه و یه کراوات خیلی زیبا که یه پیرهن دارک چری کاملش کرده بود چشم رو گرفت که برگشتم و به جونگکوک نگاه کردم
ات. این عالیه من نظرم اینه
کوک. مثل اینکه خوش سلیقه هم هستی منم تو دلم اونو انتخاب کرده بودم پس من اینو می گیرم
ات. البته که خوش سلیقه هستم ولی نمی خواهی پرو کنی
کوک. نه ولش کن
ات. ترو خدا
کوک. وقتی دیدم که ات با اون حالت کیوت ازم خواهش کرد نتونستم نه بگم
کوک. باشه
ات. آفرین تا تو بیای منم چند تا لباس عروس نگاه می کنم داشتم به لباس عروس ها نگاه میکردم چند تا هم انتخاب کردم برای پرو که جونگکوک اومد نمی تونم به خوبی زیبایی اون رو توصیف کنم که چطور اون کت تو تنش نشسته بود انگار برای خودش ساخته شده بود
دیدگاه ها (۲)

عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر...

من که چیزی ندیدم 🤫🤫

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

پارت هفتم ات. عوضی کوک. ممنون از تعریف ت ات. اگه خوردین بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط