{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* “یکی از یار عاشقها

* “یکی از یار عاشقها
یکی مهر دگر گونه
یکی…”

مجنونِ مجنون شد
دلش خون شد
چه آشفته
چه داغون شد

صدا تابی نمی آورد
به زنجیر تحمل بستمش
آری
و این افکار بی چاره
که یکباره
به این دیوار و آن دیوار
تن را میکنند پاره
به اجبار و تمرکز دادمش کاری

بیا آرام باش ای دل
بیا ساکت بمان آواز
که این شب هم برفت و صبح شد آغاز
و من بیدار هستم باز


#CLIP_VIDEO
دیدگاه ها (۸)

کامیل چشم هاشو بست. تو این روز و تو این ساعت نور زرد رنگ خون...

#بر_پرده_های_در_هم_امیال_سر_کشمنقش عجیب چهره یک ناشناس بودنق...

گفت دوستت دارم... بی هیچ دریغی بی هیچ فریبی گفت تنها تو را ...

بچه ها چون خیلی وقته نذاشتم اینبار طولانی گذاشتم

یک چای روضه ی تو مرا رستگار کرد...

داستان گل و بلبل...در گلستانی هنگام خزانرهگذر بود یکی تازه ج...

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

بسم الله الرحمن الرحيمقسمت اول : اولین قدم و مهمترین آن، توق...

فال روز متولدین دی:دوست دارید اردیبهشت را در پاریس باشید یا ...

:  اشعار زیبای روضه فاطمیه ... حیف  شد  گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط