شده تاحالا تو دریای اشکات غرق شی ولی نتونی اشک بریزی

شده تاحالا تو دریای اشکات غرق شی ولی نتونی اشک بریزی ؟

شده تاحالا تو دریای اشکات غرق شی ولی نتونی اشک بریزی ؟
شده حالت بد شه و بخوای به کسی بگی ، گوشی رو برداری ببینی هیچکس نیست باهاش حرف بزنی ؟
شده ، بعض جوری تو گلوت گیر کنه که با هرچند تا لیوان آبم ، پایین نره ؟
شده نفست بند بیاد ، از شدت سنگینی یه حرف ، ولی بیتفاوت نشون بدی و لبخند بزنی ؟
شده دورت پر آدمایی باشن که بخوان آرومت کنن ، بغلت کنن ، باهات حرف بزنن ؛ ولی ؛ تو دلت فقط آرامش با اون...بغل اون...حرف زدن با اون رو بخوای ؟
شده ؟
میبینی ؛ جمعیت ما پر از ماهایی عه که این حسا رو دارن...ولی هیچکس حاضر نیست اینا رو به اون یکی بده ، چون خودش محتاجه فقط توقع میکنه ، و به این فکر نمیکنه چقدر آدم درمونده ، میتونه اون بیرون باشه ؛
دیدگاه ها (۵)

#تکپارتیموضوع:(وقتی مریض شدی)سونگمین/ا.تبا احساس گلو درد و س...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

پارت ۵۳

سناریو🥂

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

عاشقانه های شبنم

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

intertwined fate of two enemies-part 12

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❻-«همون روز وقتی پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط