{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم مگر به صبر فراموش من شوی

گفتم مگر به صبر فراموش من شوی
کی گفتم آفت خرد و هوش من شوی؟

فریاد را به سینه شکستم که خوش‌ترست
آگه به دردم از لب خاموش من شوی

سوزد تنم در آتش تب، ای خیال او
ترسم بسوزمت چو هم‌اغوش من شوی

بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح
تا باخبر ز حال شب دوش من شوی

ای اشک، نقش عشق وی از جان من بشوی
شاید ز راه لطف خطا پوش من شوی

می‌نوشمت، به عشق قسم، ای شرنگ غم
کز دست او اگر برسی ‌نوش من شوی

گر سر نهد به شانه‌ی من آفتاب من
ای آفتاب،‌ جلوه گر از دوش من شوی

سیمین ز درد کرده فراموش خویش را
اما تو کی شود که فراموش من شوی؟

🍂
دیدگاه ها (۲)

گفتم مگر به صبر فراموش من شویکی گفتم آفت خرد و هوش من شوی؟ ف...

ای بی خبر بکوش

‍ ‍ 🌺 🌺 🌺 🌹 🌹 🌹 ✅ ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شویتا راهرو نبا...

این مناظره شعری با شعر ” آزار ” سیمین بهبهانی شروع می شود : ...

طولانیه اما بخونید بسیار زیباس ● مشاعره ای بسیار جالب و در ع...

#عشق_جاویدانسیم تارت می شوم چنگی بزن بر جان مرا             ...

گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامتگفتا چه کار داری گفتم مها ...

یک شبی مجنون نمازش راشکست،،،بی وضو در کوچه ی لیلا نشست،،،عشق...

تـا بـه جـفایت خـوشـم، تـرک جـفا کرده ایایــن روش تـــازه را...

حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرایا پیش دل گذار کند جز تو کس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط