به خودم گفتم ببین

به خودم گفتم: ببین

به خودم گفتم: ببین
تمام مشغله‌ها و نگرانی‌هات را فراموش کن و یک امروز را خوشحال باش و به چیزی فکر نکن.
یک امروز را بی‌خیالِ دنیا باش و بهترین لباست را بپوش و خوشبوترین عطرت را بزن و
عمیق‌ترین لبخندها را روی لبت سنجاق کن و بهترین مکان‌های شهر را ببین و
با مهربان‌ترین آدم‌ها معاشرت کن و سعی کن در آرام‌ترین حالات ممکن یک انسان باشی.
@shafay.zendegi
به خودم گفتم: یک امروز همه چیز را نادیده بگیر و بگذار در هوای آرامش محض نفس بکشی و حال دلت، عمیقا خوب باشد.

#نرگس_صرافیان_طوفان
.
.
.
.
.
.
#حالخوب #حسخوب #امروز #صبح_بخیر #گل_زرد #آرامش #آسمان #شادی #شفای_زندگی
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

به خودم گفتم: ببین! تمام مشغله‌ها و نگرانی‌هات را فراموش کن ...

🦋به خودم گفتم: ببین! تمام مشغله‌ها و نگرانی‌هات را فراموش کن...

🦋به خودم گفتم: ببین! تمام مشغله‌ها و نگرانی‌هات را فراموش کن...

به خودم گفتم: ببین! تمام مشغله‌ها و نگرانی‌هات را فراموش کن ...

#اخرین_پیچ#پارت_20 . وارد اتاقش شدم. یکم از اتاق من بزرگ تر ...

پارت4:ا/ت:چیتهیونگ : همین ک شنیدی گفتم برو تو ماشینم ( با دا...

مرگ اجباریپارت ۵رفتم بیرون و___________________💜____________...

𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐬𝐞𝐨𝐮𝐥 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧=۷ 𝐏𝐚𝐫𝐭=۱۸

رمان زهرگل🫂رکسانا بود دوشت دوران بچگیم. رکسانا: اوا تو اینجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط