باران و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسی

#باران❣ و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود، یا می‌رسی

#باران❣ و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود، یا می‌رسیدم به جمعیّتی که راه نمی‌دادند، حتی به عمد دست دراز می‌کردند تا نگذارند جلوتر بروم!
می‌دانستم که نمی‌رسم، امّا رفتم، تمامِ شب، تمامِ روز...

- هوشنگ گلشیری

#دلنوشته#عکسنوشته✍
#بوقت دلتنگی❣
#باران_پاییزی🍂
#ویسگون♾️


💛฿ѦℜѦη.℘ѦˠizЇ💛
دیدگاه ها (۰)

{محکوم به لمس } part ۱۵ 杂交دختر بهت زده نگاهش کرد فکر میکرد ...

#My_deity#part1☆ویو پسرِ خدا☆ لنگان لنگان به سمت جنگل رفتم د...

One

و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود، یا می‌رسیدم به جمعیّ...

و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود، یا می‌رسیدم به جمعیّ...

‏و من همیشه می‌خوردم به دری که بسته بود یا می‌رسیدم به جمعیت...

#باران ❣خدایـــــا ڪنارم باش....‌‌‌‎‌‌‎‌❤️#دلنوشته#عکسنوشته✍...

#باران ❣چه غریبانهتو با یاد وطن می‌نالیمن چه گویمکه غریب است...

#باران ❣💔ایرانم تسلیت🖤🥀😔تسلیت به تمام دوستانم 🙏#دلنوشته#عکسن...

#باران ❣ایران تسلیت شمالم تا جنوبم درد...#دلنوشته#عکسنوشته✍#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط