عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

به سرم بوده هوایت ز کنارم نروی
به از این هجرت جان دربدری برده دلم
چو شبی درد فراقت  نشود بال و پرم
نکنم خواب پریشان خطری برده دلم
دل بیمار مرا این سفرت داده بلا
به کجا می نگری خیره سری برده دلم
به تو گفتم که مرا درد و دوا در تنمی
که از این قافله ها بی ثمری برده دلم
به شبم ماه دلم ناله ی غم داده چرا
بخدا عشق تو را چون گهری برده دلم
دیدگاه ها (۰)

به سرم بوده هوایت ز کنارم نرویبه از این هجرت جان دربدری برده...

از حال دل عاشق اگر او خبری داشت یا از دل او بر دل من، عشق ، ...

‍ ‌ تمام آرزوهایم، فنا شد زیر پای دلنمی خواهم بجز یادت کسی ر...

مثل یک ابر رها پاره ای از ماه به دوشآمدی باز هم ای سایه به خ...

درد دل امشب من با خداباز هم دلم غمگین است. چقدر این حس و حال...

باور ندارم رفتنت راباور ندارم نبودنت راچرا که بیصدا و ارام ب...

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد ناگهان در دل آلوده ی ...

️ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ ... دل سو...

ترجمه‌ی شعرهایی از شیما س عمر

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط