تمام آرزوهایم، فنا شد زیر پای دل
نمی خواهم بجز یادت کسی را در سرای دل
به زیر ضجه ی دوری، اگر دلتنگ می میرم
ولی شادم، خبر داری تو از ماتم سرای دل؟
خدا هم مانده در حیرت، به دادم می رسد آیا ؟
گمانم برده از یادش، مرا حتی خدای دل
دلم امشب پریشان و هوایت میدهد آزار
بیا تا از دل سنگت، غزل خوانم برای دل
به هر تارِ سرِ مویت، چه دل هایی که در خونند
میفشان طره گیسو را، در این حال و هوای دل
گلی بیمار و غمیگنم، به جز شب گریه کاری نیست
چه آوردی بر احوالم، که عشقت شد بلای دل
به دیدارم بیا امشب، بپوشان ظلمت شب را
تمام آرزوهایم، فنا شد زیر پای دل
نمی خواهم بجز یادت کسی را در سرای دل
به زیر ضجه ی دوری، اگر دلتنگ می میرم
ولی شادم، خبر داری تو از ماتم سرای دل؟
خدا هم مانده در حیرت، به دادم می رسد آیا ؟
گمانم برده از یادش، مرا حتی خدای دل
دلم امشب پریشان و هوایت میدهد آزار
بیا تا از دل سنگت، غزل خوانم برای دل
به هر تارِ سرِ مویت، چه دل هایی که در خونند
میفشان طره گیسو را، در این حال و هوای دل
گلی بیمار و غمیگنم، به جز شب گریه کاری نیست
چه آوردی بر احوالم، که عشقت شد بلای دل
به دیدارم بیا امشب، بپوشان ظلمت شب را
- ۱.۵k
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط