{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

وقتی میخردت و....]

مرده بعد حرفش از روی صندلی بلند شد و رفت نزدیک بابام با صدای بم بلند گفت

"_یا بدهی رو تا فردا میدی یا جون تو و خانوادت گرفته میشه
" _مخصوص دختر کوچولوت

بعد حرفش انگشتتو آورد سمت من بیام بهم نگاه کرد
این مرده منو از کجا دید وای بدبخت شدم
زود از روی زمین بلند شد و رفتم داخل اتاقم و در بستم و قفل کردم پشت در وایسادم و دستم روی قلبم گذاشتم

" +وای این مرده منو از کجا دید
"+چشم پشت سر داره؟
"+وایییی به بابام چی بگم

همونطور که پشت در وایساده بودم دستام میلرزید و اشکام بی اختیار میریخت پایین صدای قلبم انقدر بلند بود که حس میکردم همه میتونن صداشو بشنون اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم فقط به این فکر میکردم که اگه تا فردا بابام نتونه پول رو جور کنه چی میشه یعنی واقعا میان ما رو میکشن؟ نه نه امکان نداره من نمیخوام بمیرم من نمیخوام بلایی سر بابام بیاد
آروم از در فاصله گرفتم و رفتم سمت تختم و گوشه اش نشستم زانوهامو بغل کردم و صورتمو بین دستام قایم کردم
با صدای آروم و لرزون زیر لب گفتم

"+وای خداااا من چیکار کنم آخه چرا باید اینجوری بشه

چند دقیقه همونجوری نشسته بودم که یهو صدای بسته شدن در خونه اومد از جام پریدم و با ترس به در اتاقم نگاه کردم بعد چند ثانیه صدای قدم های بابامو شنیدم که داشت بهم نزدیک میشد میدونستم بابامه چون تو این دنیا هیچ کس به جز بابام نداشتم

بابام چند بار آروم به در زد و با صدای گرفته گفت

بایای ا/ت:دخترم درو باز کن بابا باید باهات حرف بزنه

با شنیدن صداش بغضم ترکید دستمو گذاشتم جلوی دهنم که صدای گریه م بیرون نره ولی نتونستم خودمو کنترل کنم آروم از جام بلند شدم و قفل درو باز کردم و همین که درو باز کردم بابامو دیدم که با چشمای قرمز و صورت خسته نگام میکرد
با دیدنش اشکام بیشتر شد و با صدای لرزون گفتم

"+باباااا اون مرده کی بود چرا اینجوری حرف میزد آخه ما چیکار کردیم باهاش چرا میخواست منو بکشه


بابام وارد اتاق شد و روی تخت نشست در اتاق بستم و کنارش روی تخت نشستم
بابام سرش پایین بود

بابای ا/ت : دخترم ببین اون مرد کیم تهیونگ بود یکی از بزرگترین مافیاهای کره که همه ازش حساب میبرن و هیچکس جرئت نداره حتی بدون اجازه اش اسمشو بیاره


با شنیدن اسمش قلبم دوباره شروع کرد به تند زدن


ا/ت : ب بابا یعنی چی مافیا بود


بابای ا/ت : تهیونگ فقط یه مافیا معمولی نیست دخترم اون یکی از خطرناک ترین و ثروتمندترین مردای کره ست که کلی آدم زیر دستش کار میکنن و هر چیزی که بخواد به دست میاره


ا/ت : ب... بابا پس چرا اومده بود اینجا آخه ما چه کاری باهاش داریم

بابام نفس عمیقی کشید و دستشو روی صورتش کشید

بابای ا/ت : چون من ازش پول قرض گرفتم و نتونستم سر موعد پسش بدم حالا هم بهم فقط تا فردا وقت داده که کل بدهی رو تسویه کنم


ا/ت : یعنی چی باباااا مگه چقدر بهش بدهکاری

بابای ا/ت : دخترم من مبلغ خیلی زیادی بهش بدهکارم و اگه تا فردا نتونم پولشو بدم نه تنها من بلکه تو هم تو خطری

اشکام روی صورتم سرازیر شدن

ا/ت : یعنی اون مرد واقعاً میخواد ما رو بکشه بابا من میترسم

بابام سریع بغلم کرد و سرمو به سینه اش چسبوند

بابای ا/ت : نه تا وقتی من زنده ام نمیذارم بلایی سرت بیاد قول میدم یه راهی پیدا کنم

اما از لرزش صدای بابام میفهمیدم که خودش هم به حرفی که زده اطمینان نداره


⋆。°✩ فلش بک به فردا صبح.... ✩°。⋆

______________________________

دورتون بگردم ببخشید دیر شد
ولی چه حالی داد شرط گذاشتن حتی حمایت ها هم زیاد شد ولی من میخوام حمایت واقعی کنید بخاطر همین شرط نمیزارم ولی از ته حمایت کنید ❤️✨🎀
دیدگاه ها (۷)

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

چند پارتی(درخواستی)

سناریو باجی پارت اخر

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

marry without love

پارت ۳۲

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط