{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها💔 پرسید تا به حال به زندگی بعد از مرگ فکر کردی

رها💔 پرسید تا به حال به زندگی بعد از مرگ فکر کردی
لبخند زدم
به شبی فکر کردم که همه چیز درونم فرو ریخت وصبحی که از لابه لای ویرانه ها برخواستم
آن شب مردم...
و فردایش باز هم زندگی کردم..
#دل_شکسته
#نمیدانم_از_دلتنگی_عاشق_ترم_یا_از_عاشقی_دلتنگ_تر_فقط_میدانم_در_آغوش_منی_بی_آنکه_باشی

#به_گمانم_دنیا_در_نهایت_همه_را_به_یک_جا_میرساند_به_سکوت_به_تماشا_به_فاصله_ای_امن_از_هیاهوی_آدمها
دیدگاه ها (۸)

رها💔احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

#in_your_eyespart_9۶ویو کایلا "یک ماه بعد"با صدای آلارم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط