{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خونه‌ی سه شیطون

خونه‌ی سه شیطون

پارت ۷ — شریک جرم

جونگکوک در رو باز کرد.

ـ بالاخره اومدی!

پسری جلوی در ایستاده بود و با تعجب به جونگکوک نگاه می‌کرد.

ـ سلام؟ چرا این‌قدر ذوق کردی؟

رها از پشت سر جونگکوک سرک کشید.

ـ این کیه؟

جونگکوک کنار رفت.

ـ دوستمه، «هیون».

هیون وارد خونه شد و نگاهی به رها و آ.ت انداخت.

ـ سلام.

آ.ت لبخند زد.

ـ سلام، خوش اومدی.

رها دست به سینه شد.

ـ تو هم قراره توی نقشه‌ی جونگکوک باشی؟

هیون خندید.

ـ چه نقشه‌ای؟

جونگکوک سریع گفت:

ـ هیچی!

رها:

ـ آهااا... پس حتماً یه چیزیه.

جونگکوک با اخم نگاهش کرد.

ـ تو خیلی کنجکاوی.

ـ تو خیلی مشکوکی.

آ.ت بین‌شون رو نگاه کرد و خندید.

ـ خب حالا نقشه چیه؟

جونگکوک به هیون اشاره کرد.

ـ فردا صبح می‌فهمین.

رها چشم‌هاش رو ریز کرد.

ـ من از این «فردا می‌فهمین» خوشم نمیاد.

هیون آرام پرسید:

ـ دقیقاً قراره چی کار کنیم؟

جونگکوک:

ـ یه شوخی کوچیک.

هیون:

ـ با کی؟

جونگکوک به رها و آ.ت نگاه کرد.

ـ با این دوتا.

رها:

ـ جونگکوک!

آ.ت خندید.

ـ بذار نقشه‌ش رو اجرا کنه.

رها با شک گفت:

ـ تو چرا این‌قدر آرومی؟

آ.ت شونه بالا انداخت.

ـ چون مطمئنم نقشه‌ی جونگکوک بیشتر از پنج دقیقه دوام نمیاره.

جونگکوک با اعتراض گفت:

ـ خیلی بی‌اعتمادی!

رها:

ـ تجربه‌ست.

هیون خندید.

ـ من تازه اومدم و همین الان فهمیدم اینجا چه خبره.

جونگکوک:

ـ پس فردا صبح آماده باش.

هیون:

ـ باشه.

رها با لبخند مرموزی گفت:

ـ خیلی خب...

جونگکوک برگشت سمتش.

ـ چرا اون‌طوری لبخند می‌زنی؟

ـ هیچی.

ـ رها...

ـ گفتم هیچی.

آ.ت آرام کنار رها ایستاد.

ـ فکر کنم اونم یه نقشه داره.

رها زیر لب گفت:

ـ معلومه که دارم.

جونگکوک آه کشید.

ـ من چرا با دو تا شیطون زندگی می‌کنم؟

هیون خندید.

ـ چون خودت از همه شیطون‌تری.

رها و آ.ت همزمان گفتند:

ـ دقیقاً!

جونگکوک:

ـ خیلی خب... فردا می‌بینمتون.

و هیچ‌کدام نمی‌دانستند که فردا قرار بود نقشه‌ی جونگکوک حتی قبل از شروع شدن، به بدترین شکل ممکن خراب شود.
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط