هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_55
_من ..قراره مدتی اونجا زندگی کنم!
ناگهان مامان هقی زد:
±یهو با نوه و عروسم بیا سر قبرم دیگه!
عصبی لب زدم
_حرفی جز مرگ نداری نه مامان؟
+دلمون برات تنگ میشه بابا جان،کاش نری!
_هر روز باهاتون حرف میزنم بابا!
+مامانت داره گریه می‌کنه بابا الآنم قهر کرده رفته تو اتاق من برم آرومش کنم باز بهت زنگ میزنم باشه بابا؟
_باشه..مراقب خودتون باشید!
بعد از خداحافظی گوشیو قطع کردم..
کاش تو موقعیت دیگه ای با پناه آشنا میشدم ..
کاش این دنیا باهام مهربون تر بود ..
کاش پناه عاشقم بود..ی خونه میساختیم دور از همه آدما ..
سرمو تکیه دادم به مبل انقدر بهش فکر کردم که از خستگی زیاد خوابم برد ‌‌..
چشامو که باز کردم شب شده بود کلبه تو تاریکی شب فرو رفته بود ..
پریز برق رو روشن کردم..
کلافه از روی مبل بلند شدم ..
از آینه نگاهی به خودم انداختم ..
چشام باد کرده و قرمز بود ..
موهامم شلخته نامرتب ..
بیخیالی زیر لب گفتم در یخچال رو باز کردم ..
ی نیمرو زدم خوردم ..
یعنی الان پناه داشت چیکار میکرد؟
کلافه ماهیتابه رو پرت کردم،عربده زدم:
_لعنت به روزی که دیدمت!
لعنت به قلبم که عاشق تو شد!
دمای بدنم مثل همیشه از شدت عصبانیت بالا رفت ..
صورتم از فشار حرص و عصبانیت قرمز شد ..
دیدگاه ها (۸۱)

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۲ *سانیار*سانیار : بابا‌؟ تو همچی...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_22 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄حس ...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part2چشام گرد شد ...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

کپشننننننن🎀😌دوردونه سکسی🤤📵پارت هفت ضربه های محکمی به در کلبه...

کپشنننننن گَلبایی من🛐🛐🛐عروسک من😈🔞پارت هشتاد و هشت شونه ای با...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_7 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سرشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط