{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت "43"

"ویو پارک آنجلینا"

آخیش...
بلاخره از دستشون فرار کردم..
سوار ماشین شدیم

جیمین استارت زد و گفت:
_ خسته شدی؟

+آره... از دست خانواده‌ی خودم

خندید:
_ خانواده‌ی خودت؟

+آره خب از وقتی رسیدیم اذیتم کردن..

_ فکر کنم بیشتر خودت اذیتشون کردی

چشمامو ریز کردم:
+من؟

_ آره

+من فقط حقیقتو گفتم

_ مخصوصا اون قسمتی که گفتی با هم رابطه نداشتیم؟

چشمام گرد شد:
+جیمین


خنده‌ش گرفت:
_ چیه خب حقیقت بود..

+تو هم لازم نیست هی یادآوری کنی

_ من که فقط گفتم

+خیلی هم خوب... دیگه نگو

_ چشم

چند ثانیه سکوت کرد و بعد خیلی خونسرد گفت:
_ خانوم کوچولو

+هوم؟

_ هنوزم خجالت می‌کشی؟

+از چی؟

_ از همون حرفا

با حرص نگاش کردم:
+نه

_ پس چرا صورتت قرمز شد؟

+از گرما..

یه نگاه به کولر انداخت:
_ کولر روشنه

+خب من گرممه دیگه

خندید:
_ باشه

+نخند

_ نمی‌خندم

+قیافت داره می‌خنده

_ تقصیر من نیست..

+پس تقصیر کیه؟

_ تو

چشمامو چرخوندم و صورتمو برگردوندم اونور..
و چشم غره ای براش رفتمو لبامو غنچه کردم:
+اصلا باهات حرف نمی‌زنم

چند لحظه بعد صدای خنده‌ی آرومش اومد:
_ باشه

ولی هنوز لبخند روی لبش بود
وقتی رسیدیم خونه، من سریع کفشامو درآوردم و رفتم سمت سالن...
خودمو روی مبل انداختم و یه نفس عمیق کشیدم:
+آخ... بالاخره خونه

جیمین گفت:
_ خیلی خسته‌ای؟

+اره اره..

_ پس برو لباس عوض کن و بخواب

+خودت چی؟

_ یه سری کار دارم

+باز کار؟

_ آره..

اخم کردم:
+پس منم نمی‌خوابم..

برگشت سمتم:
_ چرا؟

+چون حوصلم سر میره

_ آنجلینا...

+هوم؟

_ تو بچه‌ای؟

لبخند زدم:
+یه کوچولو

سرشو تکون داد و خندید:
_ برو بخواب خانوم کوچولوم

+نه

_ چرا؟

+چون دلم نمی‌خواد..


چند ثانیه نگام کرد و بعد گفت:
_ امروز هم خیلی منو اذیت کردی

+من؟

_ آره

+کی؟

_ از وقتی رفتیم خونه‌ی خانواده‌ت تا همین الان..

+خب کاری نکردم که

_ دقیقا..

+یعنی چی؟

لبخند محوی زد:
_ همین که نمی‌فهمی

+جیمین...

_ جانم؟

+رو اعصابی..

_ می‌دونم

بعد رفت سمت پله‌ها چند ثانیه نگاهش کردم و صداش زدم:
+جیمین؟

برگشت:
_ جانم؟

+شب بخیر

لبخند کوچیکی زد:
_ شب بخیر خانومم.

باز هم همون • خانومم • لعنتی...
چند لحظه فقط نگاش کردم:
+جیمین

خندید:
_ چیه؟

+هیچی... برو

خندید و رفت بالا منم زیر لب غر زدم:
+مرتیکه‌ی دیوونه...

لباسامو عوض کردم و رفتم توی اتاق
چند دقیقه بعد هر دومون روی تخت دراز کشیده بودیم


فکر کردم دیگه خوابیده تا اینکه صداش اومد:
_ آنجلینا؟

+هوم؟

_ امروز از اینکه ازت دفاع کردم ناراحت نشدی؟

چشمامو باز کردم و به سقف خیره شدم:
+نه

_ خوبه

چند ثانیه سکوت کرد بعد خیلی آروم گفت:
_ چون هرچی باشه... تو زن منی

قلبم یه تپش تند کرد..
لبخند کوچیکی روی لبم نشست:
+شب بخیر جیمین

صدای خنده‌ی آرومش اومد:
_ شب بخیر خانوم کوچولوم..

و به آغوش خواب رفتم..
دیدگاه ها (۱۳)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 41 ""ویو جئون آنجلینا" ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

پشت لبخند جیمین پارت ششمچند ثانیه بعد از حرف جیمین، هنوز همو...

آخرین بحث پارت ۱۸

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "38""ویو جئون آنجلینا"بعد ...

#in_your_eyespart_10۰ویو کایلاچند ثانیه...کوک حتی نفس هم نمی...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

آخرین بحث پارت ۲۴

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

چندپارتی جیمین

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط