{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رازمن

شاعر فروغ فرخزاد
🍒🌱هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد بیگانه ای شد یار من
بی گنه زنجیر بر پایم زدند
وای از این زندان محنت بار من
وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم
من راز مرا
گوش بر در مینهد تا بشنود
شاید آن گمگشته آواز مرا
گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است
گاه می نالد به نزد دیگران
کو دگر آن دختر دیروز نیست
آه آن خندان لب شاداب من
این زن افسرده مرموز نیست🍒🌱
دیدگاه ها (۰)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

چ خوش گفت فروغ فرخزاد:گاه می پرسد که اندوهت ز چیستفکرت اخر ا...

هیچ جز حسرت نباشد کار منبخت بد بیگانه ای شد یار منبی گنه زنج...

هيچ جز حسرت نباشد كار من بخت بد بيگانه اي شد يار من بي گنه ز...

راز من  هيچ جز حسرت نباشد كار منبخت بد بيگانه اي شد يار منبي...

هیچ جز حسرت نباشد کار منبخت بد، بیگانه ای شد یار منبی گنه زن...

#راز_نهانوای از این چشمی که می کاود نهانروز و شب در چشم من ر...

گاه می نالد به نزد دیگران کو دگر آن دختر دیروز نیست آه آن خن...

گاه میپرسند که اندوهت ز چیست?فکرت آخر از چه رو آشفته است?گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط