{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه میپرسند که اندوهت ز چیست?

گاه میپرسند که اندوهت ز چیست?
فکرت آخر از چه رو آشفته است?
گاه مینالند به نزد دیگران...
کو دگر آن پسر دیروز نیست...
آه که آن خندان لب شاداب ما...
این مرد افسرده امروز نیست...
من پریشان حال ديده میدوزم بر آنان...
بیصدا نالم که:این است آنچه هست...
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست?
زیر لب گویم:چه خوش رفتم ز دست...
بی گمان هرگز کسی چون من نکرد...
خویشتن را مایه آزار خویش.....
( این هم جزو اون انگشت شمار سروده های خودمه البته باز زمانی که بابا کوچیک بود ! )
دیدگاه ها (۶)

#راز_نهانوای از این چشمی که می کاود نهانروز و شب در چشم من ر...

گاه می نالد به نزد دیگران کو دگر آن دختر دیروز نیست آه آن خن...

هیچ جز حسرت نباشد کار منبخت بد بیگانه ای شد یار منبی گنه زنج...

هيچ جز حسرت نباشد كار من بخت بد بيگانه اي شد يار من بي گنه ز...

راز من  هيچ جز حسرت نباشد كار منبخت بد بيگانه اي شد يار منبي...

هیچ جز حسرت نباشد کار منبخت بد، بیگانه ای شد یار منخود نمیدا...

هیچ جز حسرت نباشد کار منبخت بد، بیگانه ای شد یار منبی گنه زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط