بچه ها میخوام‌ یه چیزیو به شما بگم‌من با دختر داییم رفته بودم بیرون ...

🤍💿

🤍💿

بچه ها میخوام‌ یه چیزیو به شما بگم‌من با دختر داییم رفته بودم بیرون خسته شدم رفتیم تو پارک نشستیم بعدا یه پسر قد بلند اومد به من گل داد بعدا رفت اونور یه صندلی بود اونجا نشست حتی یه لحظه هم به من نگاه نکرد بعدا منم با دختر داییم میگیم میخندیم بعدا یه چند دقیقه ی بعد اومد یه نامه داد بعدا غیبش زد روی نامه نوشته مرسی که این گل رو قبول کردی نه که مناسبت خاصی باشه فقط دوست داشتم به یه غریبه لبخند هدیه بدم امیدوارم حالت خوب باشه و همیشه بخندی زندگی خوبی واسه خودت بساز و لبخند بزن
=)
دیدگاه ها (۱۹)

رمان

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part23وارد رستوران شدیمو سر ی میز نشستیم بارک...

Cruel Love پارت ۶ خلاصه غذامو خوردم و قرار شد همگی باهم بریم...

ادامه پارت ۳۳^_^

پارت 3

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

سلام مخملام

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط