{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشننننننن

کپشننننننن

عروسک من😈🔞

پارت هفتاد و دو

قدماشو سمتم برداشت و کمرمو گرفت سرمو بالا گرفتم
که لب برچید

-الان غروبشو یا بوسیدنمونو

واای فرشته چرا دهنتو باز میکنی اخه

+اوم چیزه بریم دیگه به سوپرایزت نمیرسی

خندید و پیشونیمو بوسید از هم جدا شدیم سوار ماشین شدم اونم نشست

اوف اون چه حرفی بود زدی فرشته

ماشینو حرکت داد با انگشتم بازی میکردم

که بعد از چند دقیقه رسیدیم به اون مکان نامعلوم
پیاده شد

و به شیشه ماشین چند تقه زد که پوفی کشیدم
و پیاده شدم نگاهی انداختم

کافه مورد علاقه ام بود چشمای گرد شده امو دادم به
چشمای قهوه ایش

+عه نیک نگو که حتی اینجا هم اومدی

خندید و دستشو دور کمرم حلقه کرد و به خودش چسبوند

-به محل کار عروسکم نیام

و بعد باهم رفتیم داخل رئیس اومد بیرون
با دیدنمون به نیک تعظیم کرد و


#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی

چطورههه😌💘
دیدگاه ها (۱۰)

کپشننننن مهمهه 😈🎀عروسک من😈🔞پارت بیست و نوه تقه ای به در خورد...

کپشنننننن مهمهه🚫😈عروسک من😈🔞پارت چهل و ششصدای پرنده دم پنجره ...

کپشننننننن😫🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و دو یه قدم به عقب رفتم که اخ...

این پایین رو ببین🤭🎀عروسک من😈🔞پارت بیست دو از ماشین پیاده شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط