پرواز قوها

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۰۶

ویو راوی
توی مسیر هر دو سکوت کرده بودن و نورا از پنجره به بیرون نگاه میکرد و تهیونگ هم حواسش به مسیر بود تا اینکه نورا بلاخره سکوت رو شکست و گفت

+ میگم .......به نظرت دنیل کی ازاد میشه ؟

_ نمیدونم .......ممکنه چند روز یا یک هفته یا بیشتر طول بکشه

+ کی تموم میشه این وضعیت ؟

تهیونگ به نورا نگاه کرد و با لبخند محوی گفت

_ خیلی زود ...... همه چی به حالت قبلیش برمیگرده

+ امیدوارم

بعد از این حرف نورا دیگه حرفی بینشون رد و بدل نشد تا وقتی که به خونه برسن

وقتی هر دو وارد خونه شدن به طرف اتاق رفتن تا لباس هاشون رو عوض کنن که نورا با صدای کتی به خودش اومد و گفت

+ چیشده کتی خانم ؟ .........اتفاقی افتاده ؟

نورا ، کتی رو به آغوش گرفت که کتی دوباره صدای از خودش داد که تهیونگ گفت

_ فکر کنم چند وقتی که درگیر بودیم ، حسابی دلش برامون تنگ شده بود

نورا خنده کوتاهی کرد و گفت

+اره احتمالا

و بعد شروع کرد به ناز کردن کتی و باهاش در مورد چیز های مختلف حرف زدن و تهیونگ هم محو تماشاشون شده بود

چند دقیقه گذشت که نورا گفت

+تهیونگ شام میخوری ؟

_ اره ......البته اگه باشه

نورا از روی زمین بلند شد و به طرف آشپزخونه خونه رفت و از کابینت غذای کتی رو دراورد و به تهیونگ گفت

+غذای کتی تموم شده بیا براش بریز منم غذا رو اماده کنم

تهیونگ بدون هیچ حرفی به سمت نورا اومد و غذای کتی رو گرفت و توی ظرف مخصوص کتی ریخت

تو همین حین نورا مواد غذایی رو از یخجال و کابینت بیرون اورد و سعی کرد باهاشون غذایی درست کنه

+خب چی درست کنم ؟............اها فهمیدم

به محض اینکه فهمید چی درست کنه شروع کرد به درست کردن غذا که بلاخره بعد از نیم ساعت غذا حاضر شد و با وسواس خاصی اونا رو توی ظرف ریخت و روی میز شام گذاشت

+خب اینم از این ...... تهیونگ شام حاضره

تهیونگ با شنید صدای نورا از اتاق خارج شد و به سمت میز رفت و پشت میز نشست

_ به بهههه .......دستت دردنکنه


نورا خندید و شروع کرد به کشیدن غذا توی بشقاب ها و بعد از اینکه کارش تموم شد هر دو مشغول خوردن شام شدن

کل خونه پر شده بود از صدای خنده نورا و تهیونگ ،و این دقیقا همون چیزی بود که این چند روز بهش نیاز داشتن ........................
دیدگاه ها (۰)

Part.3

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part¹ "توصیف در یک جمله:آن ظهره شوم" آت از ساعت ۸...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "32""ویو جئون آنجلینا"حوصل...

سورا و رین

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

like swan 🦢#like_swan 𝑃𝑇 11تماس قطع شد.ات کتاب رو برداشت و ا...

پارت پنجم تهیونگ منتظر تا نامجون واسش اصلاعات بفرستم چند مین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط