شازده کوچولو پرسید دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باها

شازده کوچولو پرسید: دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باها

شازده کوچولو پرسید: دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باهاشون چیکار کنی که ابرازشون نمیکنی؟
روباه: من دیگه دوست داشتن ندارم.
شازده کوچولو: مگه میشه؟
روباه: آره، همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گُمشون کرد، حالا هم هرجا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

پارت ۷ویو سوهی*بعد از گذشت ۵ ساعت خوابیدن بیدار شدم و دیدم ک...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1

پارت ۳۴خونه جین:یواش بزارش رو مبل جیهوپ جونگ کوک:خوبم بابا چ...

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

#متولد_شده_در_جهنم 🌋✨#قسمت :: #2باد شدیدی اومد و اون موجودات...

Cruel Love پارت ۷#:باشه حالا خانم کوچولو قهر نکن بیا بازی +:...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۲مشتی به سینه جونگک...

سناریو باچیرا پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط