پارت ۳۴
پارت ۳۴
خونه
جین:یواش بزارش رو مبل جیهوپ
جونگ کوک:خوبم بابا چرا الکی شلوغش میکنین یه تیر خوردم همین
یونا:چرا اومدی جلو ها؟انقد دوست داری بمیری ها؟یه چیزی بگو
جونگ کوک:دوست نداشتم بلایی سرت بیاد خوبه ؟
یونا:ولی به جاش تیر خورد توی شونه خودت
نامجون:بچه ها بیایین یهچیزی بخوریم
یونگی:اگر گریه اش رو بیرون بیاری پشیمونت میکنم
جیمین:فعلا
یونا:یعنی جونت برات ارزشی نداره؟
جونگ کوک:نمیخواستم آسیب ببینی
یونا:چرااا ها؟مگه من کیم
جونگ کوک:دوست دارم
یونا:آره دقیقا....چییی
یونا:داری با من شوخی میکنی ؟ها فک کردی باور میکنم بعد از اکن همه بلایی که سرم آوردی
جونگ کوک:میدونم اشتباه کردم ولی ببخشید
یونا:واقعا انتظار داری ببخشمت؟هومم
جونگ کوک:نه
یونا:ازت متنفرم
جونگ کوک:میدونم
یونا:لعنت بهتتت
جونگ کوک:واقعا معذرت میخوام
یونا:معذرت خواهی تو چیزی رو عوض نمیکنه بدای کدوم کارت معذرت خواهی میکنی؟
جونگ کوک: همش فقط یه شانس بهم بده جبران میکنم
یونا:اونی که بهت فرصت میده من نیستم دیگه هم هیچوقت منو نجات نده دوست ندارم هیچوقت ببینمت
جونگ کوک:هی یونااا
شیو:یونا خوبی ...ک ....کجا میری
یونا:شیو اصلا دنبالم نمیای میری دنبال زندگیت فراموش کن همه چی رو همون پول هایی رو کنترل گذاشته بودیم رو بردار
شیو:نونااااا من بچه نیستم من تنهات نمیزارم همراهت میام
یونا:نه
شیو:پس از روی جنازم رد شو
جونگ کوک:یونا وایساا
یونا:چیه
جونگ کوک:منو داداشام جونمون رو به خطر ننداختیم که الان بری و دوباره بیوفتی تو دام تانر
یونگی:یونا تو هر موردی که بخوای کمکت میکنم ولی با این حرف جونگ کوک موافقم نمیتونم بزارم بری اونم تنها
یونا:من نمیخوام اتفاقی براتون بیوفته
شیو:تو میخوای به تانر بفهمونی و واقیعتو میخوای بفهمه پس کمکت میدم
یونا:نه
اعضا:آره
جونگ کوک:دیدی که فقط من نیستم
شیو:خب نقشه چیه
یونا:اوففف خیله خب جاشونو پیدا کردم ولی فقط من میرم پیشش اوکی
شیو:چطوری
یونا:قبل از اینکه جینو بمیره با گوشیش فایل رو ارسال کرده بود
تهیونگ:پس خودت باهاش حرف بزنی ؟
یونا :آره
جونگ کوک:خیله خب مشکلی نیست
یونا:چی؟
جیمین:ههه شوخی میکنه مگه نه
جونگ کوک:نه اون زن منه و اجازش هم دست منه
یونگی :مراقب حرفات باش
یونا:یونا دقیقا مرسی یونگی
یونگی:...اوه قابلی نداشت
روز بعد
یونا:حتی اگه صدای شلیک هم شنیدین نمیایین اوکی؟
یونگی:نه دیگه اینو نمیشه اگه تورو کشته باشن چی اصلا نرو فقط بچه رو میدزدیم همین
یونا :یونگی نه وقتی جدی میشی خیلی دیدنیه ولی ما نمیتونیم بچه رو بدزدیم من با بچه فرق دارم عزیزم
جونگ کوک:هی هی بسه ببینم برو زود باش
یونا:باشه بابا
(یونا زنگ رو میزنه و یه پسر کوچولو در رو باز میکنه )
یونا:اوه کوچولو مامانت هست ؟
پسر:آره ...مامان
مامان پسر:اوه جانم پسرم ....مگه نگفتم درو باز نکن
پسر:دیگه باز نمیکنم
مامان پسر:بفرمایید
یونا:شما خانم تانر هستید درسته؟
مامان پسر :چی.. چییییی تو کی هستی ؟
چطورههه🤗
خونه
جین:یواش بزارش رو مبل جیهوپ
جونگ کوک:خوبم بابا چرا الکی شلوغش میکنین یه تیر خوردم همین
یونا:چرا اومدی جلو ها؟انقد دوست داری بمیری ها؟یه چیزی بگو
جونگ کوک:دوست نداشتم بلایی سرت بیاد خوبه ؟
یونا:ولی به جاش تیر خورد توی شونه خودت
نامجون:بچه ها بیایین یهچیزی بخوریم
یونگی:اگر گریه اش رو بیرون بیاری پشیمونت میکنم
جیمین:فعلا
یونا:یعنی جونت برات ارزشی نداره؟
جونگ کوک:نمیخواستم آسیب ببینی
یونا:چرااا ها؟مگه من کیم
جونگ کوک:دوست دارم
یونا:آره دقیقا....چییی
یونا:داری با من شوخی میکنی ؟ها فک کردی باور میکنم بعد از اکن همه بلایی که سرم آوردی
جونگ کوک:میدونم اشتباه کردم ولی ببخشید
یونا:واقعا انتظار داری ببخشمت؟هومم
جونگ کوک:نه
یونا:ازت متنفرم
جونگ کوک:میدونم
یونا:لعنت بهتتت
جونگ کوک:واقعا معذرت میخوام
یونا:معذرت خواهی تو چیزی رو عوض نمیکنه بدای کدوم کارت معذرت خواهی میکنی؟
جونگ کوک: همش فقط یه شانس بهم بده جبران میکنم
یونا:اونی که بهت فرصت میده من نیستم دیگه هم هیچوقت منو نجات نده دوست ندارم هیچوقت ببینمت
جونگ کوک:هی یونااا
شیو:یونا خوبی ...ک ....کجا میری
یونا:شیو اصلا دنبالم نمیای میری دنبال زندگیت فراموش کن همه چی رو همون پول هایی رو کنترل گذاشته بودیم رو بردار
شیو:نونااااا من بچه نیستم من تنهات نمیزارم همراهت میام
یونا:نه
شیو:پس از روی جنازم رد شو
جونگ کوک:یونا وایساا
یونا:چیه
جونگ کوک:منو داداشام جونمون رو به خطر ننداختیم که الان بری و دوباره بیوفتی تو دام تانر
یونگی:یونا تو هر موردی که بخوای کمکت میکنم ولی با این حرف جونگ کوک موافقم نمیتونم بزارم بری اونم تنها
یونا:من نمیخوام اتفاقی براتون بیوفته
شیو:تو میخوای به تانر بفهمونی و واقیعتو میخوای بفهمه پس کمکت میدم
یونا:نه
اعضا:آره
جونگ کوک:دیدی که فقط من نیستم
شیو:خب نقشه چیه
یونا:اوففف خیله خب جاشونو پیدا کردم ولی فقط من میرم پیشش اوکی
شیو:چطوری
یونا:قبل از اینکه جینو بمیره با گوشیش فایل رو ارسال کرده بود
تهیونگ:پس خودت باهاش حرف بزنی ؟
یونا :آره
جونگ کوک:خیله خب مشکلی نیست
یونا:چی؟
جیمین:ههه شوخی میکنه مگه نه
جونگ کوک:نه اون زن منه و اجازش هم دست منه
یونگی :مراقب حرفات باش
یونا:یونا دقیقا مرسی یونگی
یونگی:...اوه قابلی نداشت
روز بعد
یونا:حتی اگه صدای شلیک هم شنیدین نمیایین اوکی؟
یونگی:نه دیگه اینو نمیشه اگه تورو کشته باشن چی اصلا نرو فقط بچه رو میدزدیم همین
یونا :یونگی نه وقتی جدی میشی خیلی دیدنیه ولی ما نمیتونیم بچه رو بدزدیم من با بچه فرق دارم عزیزم
جونگ کوک:هی هی بسه ببینم برو زود باش
یونا:باشه بابا
(یونا زنگ رو میزنه و یه پسر کوچولو در رو باز میکنه )
یونا:اوه کوچولو مامانت هست ؟
پسر:آره ...مامان
مامان پسر:اوه جانم پسرم ....مگه نگفتم درو باز نکن
پسر:دیگه باز نمیکنم
مامان پسر:بفرمایید
یونا:شما خانم تانر هستید درسته؟
مامان پسر :چی.. چییییی تو کی هستی ؟
چطورههه🤗
- ۷۹
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط