رانندگی

رانندگی

تجربه تلخ یادگیری رانندگی
وقتی هنوز هیچ سابقه ای ار رانندگی نداشتم
من را مجبور کرد وارد خانه بشوم و پارک کنم درحالیکه خانه ما طوری بود که روبه روش تیر برق بود و جو ی آب و من اول کارم بود که بخام رانندگی یاد بگیرم دید نمیتونم و بهش اعتراض میکنم که نمیشه می افتم داخل جوب با دوتا دست خشن و سنگینش گلوم را گرفت و در حالیکه فرمون دستم بود داشتم خفه میشدم گره های دست نامردش را با دستم باز کردم و از ماشین سریع اومدم بیرون و گریه کنان وهق هق کنان رفتم توی خونه.
از اون موقع من دیگه رانندگی را نتونستم هضم کنم.
نتونستم راننده بشوم.
دیوانه روانی
از این وصله ها نصیبتون نشه
دیدگاه ها (۰)

فیک:ساسنگ فن من پارت۱۰۲

برده عمارت جئون

𝗣𝗮𝗿𝘁⁶𝗙𝗮𝗸𝗲 𝗻𝗮𝗺𝗲: 𝗬𝗮𝘀𝘀𝗲𝗰𝗼𝗻𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿☆☆☆با سرعت بالایی رانندگی م...

#اخرین_پیچ#پارت_34« فاصله‌ای که کمتر شد » دو روز از ماجرای ا...

این روزها به بی علاقگی هایم می رسم.به چیزهایی که دوست ندارم....

پارت۱۲"انتقام"

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ¹³..با یاد حرفا و کارام مونده بو...

داستانی غمگین از جونگ کوک_ Different end

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط