با یاد حرفا و کارام مونده بودم باید شرمنده باشم یا احساس احمق بودن ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹³
.
.
با یاد حرفا و کارام مونده بودم باید شرمنده باشم یا احساس احمق بودن بکنم که چرا ریسک کرم برای به دست اوردن اعتماد داهی به عنوان پشتوانه . هنوز حرفاش رو هضم نکرده بودم که ادامه داد
جونگکوک : خوب شد که من دیدمتون وگرنه به جایِ برخورد با من با سر از طبقه چهارم میوفتادین پایین!
راست میگفت ، نباید توی زنگ کلاس ها توی راهرویی که باهاش آشناییت نداشتم سرمو مینداختم پایین و میدوییم به امید اینکه یکی نجاتم بده . صدلم در نمیومد اما دوباره سعی کردم حرف بزنم
ملودی : واقعا از کمکتون ممنونم ، نمیدونم چطوری جبران کنم ، و بابت برخورد توی سالن عذر خواهی میکنم درد زیاد باعث شده بود فکر کردن رو کنار بزارم
از اول صحبت اخم ظریف و جدیتی توی صدا و رفتارش بود و این اذیتم میکرد . میخواست یه چیزی بگه که سئو همراه با پرستار اومدن ، سئو اول با گفتن " با اجازه آقا " از کنار جئون گذشت و به سمتم اومد رویِ صندلی کنار تخت نشست و دستش رو روی بازوم گذاشت
سئو : اون موقع گفتی فلفل بو کردیی ولی نگفتی الرژی به این شدیدی داشتی
لبخند زدم
ملودی : فکر نمیکردم دقیقا همون فلفلایی باشن که بهشون آلرژی دارم
تک خندهای کرد ، نگاش کردم و برام سوال شد که چطور نگرانیش به خنده تبدیل شد؟
سئو : ببخشید ملودی ، با اون چشمای مظلوم و بینیِ سرخ شدهت خیلی کیوت خندیدی
پرستار نذاشت سئو صحبتاش رو ادامه بده و من ازش متشکر بودم ، آب رو داد دستم و سئو رو کنار زد ، نزدیکم شد و با کمکش بلند شدم و کمی اب خوردم و حس کردم که گلوم داره باز میشه ، به پرستار نگاه کردم
ملودی : احساس بهتری دارم
پرستار : یه تست بینایی هم باید انجام بدیم ، باشه؟
باشه اورمی گفتم ، به سمت جئون رفت و برگه سنجش بینایی رو دستش داد و خواهش کرد نگهش داره
همونجا وایساد و با دستش اشاره کرد تا سمت شکلک هارو بگم ، ردیفایِ آخر کم کم تار تر میشدن . بعد از اینکه چند بار پرسید و من جواب دادم برگه رو از دست جئون گرفت و به طرفم اومد
پرستار : واضح نبودن تصاویر الان نرماله ، قطره و شربت و چندتا قرص و اسپری ضد حساسیت برات تجویز کردیم ، استفاده که کردی هفته بعد برای چکاپ برگرد . این روزا هم کمتر ادویه بخور و کمتر درس بخون ، باشه؟
سری تکون دادن و تشکر ارومی کردم ، از تخت که پایین اومدم سئو سمتم اومد و دستمو گرفت تا سرگیجهم باعث افتادنم نشه اما بعد از چند قدم خودش هم داشت با من میوفتاد ، روم رو سمتش کردم و با لحنی ملایم گفتم
ملودی : جونسئو ممنونم اما نمیخوا...
که یهو عطر تلخ آشنایی که قبل از بیهوشیم به بینیم خورده بود دوباره برام زنده شد و دستی بازوم رو گرفتم و منو بالا کشید ، به سمت چپم برگشتم و با دیدن آقای جئون شوکه شدم
ملودی : ممنونم ، جونسئو بود
سری تکون داد و با نگاه کردن به سئو گفت
جونگکوک : میخوای دست توهم بگیرم جناب لی؟
سئو با شرمندگی به زمین نگاه کرد و نه ارومی گفت . داشتم تو دلم به کارای بامزهشون میخندیدم که یهو یه نفر با صدای بلند و گریه کنان پرید روم و من محکم به جئون تکیه کردم و اون محکم زیر بغلمو گرفت تا نیوفتم
داهی : زنیییییییکههههههههیِ بی آبرووووو این چه کاری بود کردییییییییی
وسط حرفاش مدام هق هق میکرد و نفس میگرفت
داهی : آشغاللللللل خودم با چاقو میکشمت دخترهیِ کثافتتتتتتتتتتتت
مثل ابشار اشک میریخت ، داشتم با کمک آقای جئون که پشت سرم کمکم میکرد تلاش میکردم نیوفتم و بلند شم که یهو سارانگ هم از دور عین داهی پرید روم و من دوباره محکم تر از قبل روی جئون افتادم ، اینبار سئو اومد کمک آقای جئون تا باهم منو از دست این دوتا نجات بدن
سارانگ : اخهههه نوب بدبختتتتت فک کردم مردییییی تو مگه پُز آی کیویِ صد و شصِت رو نمیدادییییی چرا همچین غلطی خوردییییی مگه نمیدونستی آلرژی داری
رسما داشتم زیر بار وزنشون و از اون طرف با سینه تخت مرد پشت سریم پرس میشدم که دو تا پرستار اومدن و سارانگ و داهی رو از روم بلند کردن و بعد خودم با کمک دستای آقای جئون بلند شدم . داهی و سارانگ با حرف پرستارا ساکت شدن که با دیدن آقای جئون پشت سرم و کمک کردنش به من که از جام بلند شم محکم دهنشون رو گرفتن .
𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹³
.
.
با یاد حرفا و کارام مونده بودم باید شرمنده باشم یا احساس احمق بودن بکنم که چرا ریسک کرم برای به دست اوردن اعتماد داهی به عنوان پشتوانه . هنوز حرفاش رو هضم نکرده بودم که ادامه داد
جونگکوک : خوب شد که من دیدمتون وگرنه به جایِ برخورد با من با سر از طبقه چهارم میوفتادین پایین!
راست میگفت ، نباید توی زنگ کلاس ها توی راهرویی که باهاش آشناییت نداشتم سرمو مینداختم پایین و میدوییم به امید اینکه یکی نجاتم بده . صدلم در نمیومد اما دوباره سعی کردم حرف بزنم
ملودی : واقعا از کمکتون ممنونم ، نمیدونم چطوری جبران کنم ، و بابت برخورد توی سالن عذر خواهی میکنم درد زیاد باعث شده بود فکر کردن رو کنار بزارم
از اول صحبت اخم ظریف و جدیتی توی صدا و رفتارش بود و این اذیتم میکرد . میخواست یه چیزی بگه که سئو همراه با پرستار اومدن ، سئو اول با گفتن " با اجازه آقا " از کنار جئون گذشت و به سمتم اومد رویِ صندلی کنار تخت نشست و دستش رو روی بازوم گذاشت
سئو : اون موقع گفتی فلفل بو کردیی ولی نگفتی الرژی به این شدیدی داشتی
لبخند زدم
ملودی : فکر نمیکردم دقیقا همون فلفلایی باشن که بهشون آلرژی دارم
تک خندهای کرد ، نگاش کردم و برام سوال شد که چطور نگرانیش به خنده تبدیل شد؟
سئو : ببخشید ملودی ، با اون چشمای مظلوم و بینیِ سرخ شدهت خیلی کیوت خندیدی
پرستار نذاشت سئو صحبتاش رو ادامه بده و من ازش متشکر بودم ، آب رو داد دستم و سئو رو کنار زد ، نزدیکم شد و با کمکش بلند شدم و کمی اب خوردم و حس کردم که گلوم داره باز میشه ، به پرستار نگاه کردم
ملودی : احساس بهتری دارم
پرستار : یه تست بینایی هم باید انجام بدیم ، باشه؟
باشه اورمی گفتم ، به سمت جئون رفت و برگه سنجش بینایی رو دستش داد و خواهش کرد نگهش داره
همونجا وایساد و با دستش اشاره کرد تا سمت شکلک هارو بگم ، ردیفایِ آخر کم کم تار تر میشدن . بعد از اینکه چند بار پرسید و من جواب دادم برگه رو از دست جئون گرفت و به طرفم اومد
پرستار : واضح نبودن تصاویر الان نرماله ، قطره و شربت و چندتا قرص و اسپری ضد حساسیت برات تجویز کردیم ، استفاده که کردی هفته بعد برای چکاپ برگرد . این روزا هم کمتر ادویه بخور و کمتر درس بخون ، باشه؟
سری تکون دادن و تشکر ارومی کردم ، از تخت که پایین اومدم سئو سمتم اومد و دستمو گرفت تا سرگیجهم باعث افتادنم نشه اما بعد از چند قدم خودش هم داشت با من میوفتاد ، روم رو سمتش کردم و با لحنی ملایم گفتم
ملودی : جونسئو ممنونم اما نمیخوا...
که یهو عطر تلخ آشنایی که قبل از بیهوشیم به بینیم خورده بود دوباره برام زنده شد و دستی بازوم رو گرفتم و منو بالا کشید ، به سمت چپم برگشتم و با دیدن آقای جئون شوکه شدم
ملودی : ممنونم ، جونسئو بود
سری تکون داد و با نگاه کردن به سئو گفت
جونگکوک : میخوای دست توهم بگیرم جناب لی؟
سئو با شرمندگی به زمین نگاه کرد و نه ارومی گفت . داشتم تو دلم به کارای بامزهشون میخندیدم که یهو یه نفر با صدای بلند و گریه کنان پرید روم و من محکم به جئون تکیه کردم و اون محکم زیر بغلمو گرفت تا نیوفتم
داهی : زنیییییییکههههههههیِ بی آبرووووو این چه کاری بود کردییییییییی
وسط حرفاش مدام هق هق میکرد و نفس میگرفت
داهی : آشغاللللللل خودم با چاقو میکشمت دخترهیِ کثافتتتتتتتتتتتت
مثل ابشار اشک میریخت ، داشتم با کمک آقای جئون که پشت سرم کمکم میکرد تلاش میکردم نیوفتم و بلند شم که یهو سارانگ هم از دور عین داهی پرید روم و من دوباره محکم تر از قبل روی جئون افتادم ، اینبار سئو اومد کمک آقای جئون تا باهم منو از دست این دوتا نجات بدن
سارانگ : اخهههه نوب بدبختتتتت فک کردم مردییییی تو مگه پُز آی کیویِ صد و شصِت رو نمیدادییییی چرا همچین غلطی خوردییییی مگه نمیدونستی آلرژی داری
رسما داشتم زیر بار وزنشون و از اون طرف با سینه تخت مرد پشت سریم پرس میشدم که دو تا پرستار اومدن و سارانگ و داهی رو از روم بلند کردن و بعد خودم با کمک دستای آقای جئون بلند شدم . داهی و سارانگ با حرف پرستارا ساکت شدن که با دیدن آقای جئون پشت سرم و کمک کردنش به من که از جام بلند شم محکم دهنشون رو گرفتن .
- ۹.۰k
- ۲۹ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط