{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرش الزايمر داشت...

مادرش الزايمر داشت...
بهش گفت مادر يه بيماري داري،بايد بخاطر همين ببريمت اسايشگاه سالمندان...
مادر گفت:چه بيماريي؟
گفت :الزايمر...
گفت:چي هست...
گفت:"يعني همه چيو فراموش ميکني..."
گفت انگار خودتم همين ببماريو داري...
گفت: چطور؟
گفت:انگاريادت رفته با چه زحمتي بزرگت کردم،چقدر سختي کشيدم تا بزرگ بشي،قامت خم کردم تا قدراست کني..
پسررفت توي فکر...
...
برگشت به مادرش گفت: مادر منو ببخش...
گفت:براي چي؟
گفت:به خاطر کاري که ميخواستم بکنم...
مادر گفت:
""من که چيزي يادم نمياد...."

به سلامتی همه مادرا <3 بکوب لایکو
دیدگاه ها (۴)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

مادرش الزایمر داشت...بهش گفت مادر یه بیماری داری،باید بخاطر ...

مادرش الزایمر داشت...بهش گفت مادر یه بیماری داری،باید بخاطر ...

مادرش الزایمر داشت...بهش گفت مادر یه بیماری داری،باید بخاطر ...

مادرش الزايمر داشت...بهش گفت مادر يه بيماري داري،بايد بخاطر ...

مادرش الزایمر داشت...بهش گفت مادر یه بیماری داری،باید بخاطر ...

مادرش الزایمر داشت...بهش گفت مادر یه بیماری داری، باید بخاطر...

مادرش الزايمر داشت...بهش گفت مادر يه بيماري داري،بايد بخاطر ...

مادرش آلزایمر داشت...بهش گفت: مادر یه بیماری داری، باید بخاط...

مادرش آلزایمر داشت...بهش گفت: مادر یه بیماری داری، باید بخاط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط