آیدل جذاب من قسمت بیست و دوم:))

٫ آقای دکتر سریع بیاین بیمارتون در حال مرگه
و دکتر سریع بلند شد قبل رفتنش دستشو روی شونه ی کوک گذاشت
٫ از من به تو نصیحت هرچه زودتر شروع کنه احتمال زنده موندنش بیشتره حالا باید برم خداحافظ
و بدو بدو رفت جونگ کوک اشکاشو پاک کرد
_ بهم بگو زنده میمونی فرشته کوچولوم
بلند شد و رفت تا برای پسر کوچولوش خوراکی بخره
داخل اتاق ته؛))
+ خسته شدم چرا نمیاد..... یعنی میمیرم
نههههه مثبت فکر کن اصلا بگیر بخواب
همین که داشت با خودش کلنجار می‌رفت صدای در اومد
+ گوکییییی
_ سلام خوشگلم.... بیا برات خوراکی خوشمزه خریدم
+ چی خریدی...... ببینم بگو بستنی خریدی تلوقودا (🥺🥺 قیافه ته)
_ اره عزیزم خریدم
+ هورااااااااااا
ته به خوراکیا هجوم برد شبیه حمله به محلع ی دیگه ای بود
_ آروم ته الان یع اتفاقی میوفته
+ گرسنمه
_ میگفتی....... میرم برات نودل بگیرم
+ نه منظورم اون نبود
_ پس چی ؟ ...... ببینم بیبی من چی میخواد؟
جونگ کوک از خداش بود که فضا همیشه منحرفانه باشه
+ ای بابا منحرف بودنت خیلیه
_ خب خودت گفتی
+ منظورم اینه که دلم خوراکی میخواد ولی تنهایی حال نمیده
_ پس چی
+ منحرف من میدونم تو مغزت چی میگذره
جونگ کوک از خنده داشت میمرد
_ باشههه.... باشه ایی باشه من تسلیم
و دوتا دستاشو به نشونه تسلیم به بالا برد
+ گوکیا بیا باهم بخوریم
_ من برای تو گرفتم
+ لطفاً خواهششششش (🥺🥺 قیافش ای ننه خب کوک برو باهاش بخور)
_باشه
و دوتایی خوراکی هارو خوردن
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۲۲)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

سناریو جونگکوک

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

پارت ۱۵یونا:اینجا‌وایسین تا من رمز رو بزنم بعدم بریم داخل جو...

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط