{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز
𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐

فردای اون روز، وقتی وارد کلاس شدی، طبق عادت اول از همه به میز جونگ‌کوک نگاه کردی اما برخلاف همیشه، اون هم داشت به تو نگاه می‌کرد!
سریع نگاهت رو دزدیدی و سر جات نشستی

مین‌جی: وایسا ببینم! چرا سرخ شدی؟
_ سرخ نشدم!
مین‌جی: آره، حتماً! پس چرا از وقتی اومدی، داری به جونگ‌کوک نگاه می‌کنی؟
_ مین‌جی، خفه شو!

همون لحظه صدای جونگ‌کوک رو شنیدی

جونگ‌کوک: ا/ت!
_ بله؟

یه شکلات روی میزت گذاشت

جونگ‌کوک: بگیر
_ این چیه؟
جونگ‌کوک: شکلاته مگه تا حالا ندیدی؟
_ وای، چقدر بامزه‌ای تو!
جونگ‌کوک: می‌خوای یا نه؟

شکلات رو سریع برداشتی

_ معلومه که می‌خوام! ممنون!

جونگ‌کوک لبخند محوی زد و دوباره مشغول کتابش شدمین‌جی با دهن باز نگاهش می‌کرد

مین‌جی: ا/ت...؟!
_ بله؟
مین‌جی: اون تا حالا حتی یه خودکار هم به کسی قرض نداده، بعد برای تو شکلات خریده؟!

با خنده شونه بالا انداختی، اما ته دلت یه حس قشنگی داشتی زنگ تفریح، وقتی داشتی از کلاس بیرون می‌رفتی، یکی مچ دستت رو گرفت برگشتی و با دیدن جونگ‌کوک تعجب کردی

_ چی شده؟
جونگ‌کوک: با من بیا
_ کجا؟!
جونگ‌کوک: سؤال نپرس، بیا!
_ چقدر دستور می‌دی تو!

با این حال دنبالش راه افتادی. تو رو به پشت‌بوم مدرسه برد؛ جایی که تقریباً هیچ‌کس اونجا نمی‌رفت کنار نرده‌ها ایستاد و دست‌هاش رو توی جیبش فرو برد

_ خب، حالا چرا منو آوردی اینجا؟
جونگ‌کوک: چون می‌خواستم باهات حرف بزنم
_ خب حرف بزن!

چند ثانیه سکوت کرد و بعد نگاهش رو بهت دوخت

جونگ‌کوک: چرا اون روز اومدی باهام حرف زدی؟
_ کدوم روز؟
جونگ‌کوک: همون روزی که تنها نشسته بودم
_ نمی‌دونم... دلم خواست
جونگ‌کوک: ازم نمی‌ترسی؟
_ باید بترسم؟
جونگ‌کوک: همه ازم فاصله می‌گیرن
_ من همه نیستم، جونگ‌کوک رفتار داره عجیب میشه

برای چند لحظه فقط نگاهت کرد انگار حرفت بیشتر از چیزی که فکر می‌کردی، روش تأثیر گذاشته بود بعد آروم گفت:

جونگ‌کوک: همینش خطرناکه
_ چی؟
جونگ‌کوک: اینکه تو با بقیه فرق داری

قبل از اینکه بتونی چیزی بگی، زنگ خورد و اون به سمت در رفت

_ هی! جونگ‌کوک! منظورت چی بود؟!

جونگ‌کوک بدون اینکه برگرده، گفت:

جونگ‌کوک: خودت می‌فهمی، دختر پرحرف!

وقتی به کلاس برگشتی، دختری رو دیدی که کنار میز جونگ‌کوک ایستاده بود دختر با دیدنت لبخند سردی زد

_ تو همونی هستی که این روزا دور جونگ‌کوک می‌پلکی؟
_ ببخشید؟!
_ یه نصیحت بهت می‌کنم؛ ازش فاصله بگیر چون تو اصلاً نمی‌دونی اون چه آدمیه...

همون لحظه جونگ‌کوک وارد کلاس شد‌ وقتی دختر رو کنار میزت دید، صورتش جدی شد

جونگ‌کوک: سومی؟ اینجا چی کار می‌کنی؟
سومی: دلم برات تنگ شده بود، جونگ‌کوک

بعد دستش رو گرفت و ادامه داد:

سومی: بالاخره برگشتم پیشت، عشق سابقم!

با شنیدن این جمله، قلبت فرو ریخت به جونگ‌کوک نگاه کردی، اما اون فقط به سومی خیره شده بودو تو برای اولین بار آرزو کردی کاش هیچ‌وقت به اون پسر سرد و مرموز نزدیک نشده بودی...ولی...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۱ 🖤جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

چند پارتی درخواستی

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐عصر همون روز، طبق آدرسی...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط