دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای
دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای
بی تو در تاریکی ام تو چلچراغ خانه ای
من به یک بیت غزل مستم ولی دانم که تو
منشاء شعر منی آبادی ویرانه ای.....
چون شراب ناب کهنه مستی آور گشته ای
دوست دارم تا بنوشم از لبت پیمانه ای..
خاک راهم ،نیک می دانم مرا مقدار نیست
زر از آن رویم که دارم دلبر فرزانه ای
شوق در دل دارم و میل جوانی می کنم
تا تو هستی در کنارم گرمی کاشانه ای
بوسه شیرین تو طعم عسل را میدهد
چون بهار پر شکوفه با خزان بیگانه ای
دانم آخر در دلم عشقت گلستان می شود
زد جوانه در دلم عشقی که بر آن دانه ای.
بی تو در تاریکی ام تو چلچراغ خانه ای
من به یک بیت غزل مستم ولی دانم که تو
منشاء شعر منی آبادی ویرانه ای.....
چون شراب ناب کهنه مستی آور گشته ای
دوست دارم تا بنوشم از لبت پیمانه ای..
خاک راهم ،نیک می دانم مرا مقدار نیست
زر از آن رویم که دارم دلبر فرزانه ای
شوق در دل دارم و میل جوانی می کنم
تا تو هستی در کنارم گرمی کاشانه ای
بوسه شیرین تو طعم عسل را میدهد
چون بهار پر شکوفه با خزان بیگانه ای
دانم آخر در دلم عشقت گلستان می شود
زد جوانه در دلم عشقی که بر آن دانه ای.
- ۲.۹k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط