{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

√ دختر چادری √

√ دختر چادری √
یک صفحه سفید گذاشت جلو دختر و گفت:بنویس! هر چه میخواهی بنویس
بد،زشت،هیجان انگیز،دوست داشتنی،احساسی... هی بنویس و پاک کن.
چن دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پر از علامت و حرف بود،چروک و خط خطی و کثیف، جای پاک کردن ها و نوشتن های مکرر رویش دیده میشد .کاغذ را گرفت...
یک کاغذ سیاه به او داد و گفت: بنویس، همان هایی که انجا نوشتی،پاک کن ،خط خطی کن.
دختر گفت: نمیشود استاد، روی برگه سیاه چیزی نوشته نمیشود.
استاد چادرش را سر کرد و لبخند ملیحی زد.
نگاه دختر به سیاهی چادر خیره ماند‌‌‌...
دیدگاه ها (۲)

!!!!!

رستاخیز را تحریم میکنیم

دختر چادری دخترک با ناز به خدا گفت  : چطور زیبا می آفرینی ام...

.♥♥♥.

روزی استادی وارد کلاس شد و از دانشجویان خواست برای یک آزمون ...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

فاصله یک لبخند تا جنون

[•] عمارت عشق [•] part: 10چویا به لباسای تو دست دازای نگاه ک...

My Vampire Mate Season 2 part : 93

《검은 마음》پارت دوم | اولین برخوردسئول، ساعت ۷:۱۳ صبح.بارانِ ریز...

یک صفحه سفید گذاشت جلو دختر و گفت:بنویس! هر چه میخواهی بنویس...

یک صفحه سفید گذاشت جلو دختر و گفت:بنویس! هر چه میخواهی بنویس...

یک صفحه سفید گذاشت جلو دختر و گفت:بنویس! هر چه میخواهی بنویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط