{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفید

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفید
ابردهای خاکستری بالاخره کنار رفته بودن. نور کم‌جان اما گرمی از بین شیشه‌های کثیف کتابخانه می‌تابید روی میز چوبی و کهنه.

سنا نشسته بود پشت همون میز، با همون دفترچه‌ی مشکی‌ای که حالا دیگه فقط برای گریه نبود؛ روی جلدش، کنار «گریه‌ی بی‌صدا»، با خط خودش یه خط کشیده بود و نوشته بود: «صفحه‌ی اول: شروعِ نوشتن.»

جونکوک از راهروی طولانی اومد داخل. دیگه کاپیتون خیس تنش نبود؛ یه سوییشرت ساده‌ی راحت پوشیده بود. اومد صندلی روبرویی رو کشեց عقب و نشست. این بار بدون هیچ مقدمه یا حرف اضافه‌ای، دفتر خودش رو گذاشت وسط میز.

سنا سرش رو بالا آورد و بهش نگاه کرد. توی چشم‌های جونکوک، دیگه اون خستگیِ مفرطِ روزهای اول نبود.

— «تموم شد؟» جونکوک پرسید، در حالی که به برگه‌ی آخر دفتر سنا نگاه می‌کرد.

سنا سر تکان داد، خودکار رو برداشت و آخرین جمله را نوشت:

— «دیگه لازم نیست بارون بیاد تا گریه‌مون پنهون بشه. از اینجا به بعد، داستان مال خوده‌مونه؛ نه درد.»

جونکوک لبخند زد؛ همون لبخندِ واقعی و آرومی که هیچ‌کس توی مدرسه‌ی شلوغ و پر از فشار ندیده بود. دستش رو برد جلو، دفترچه‌ها رو کنار هم گذاشت — دفترِ پسرِ بسکتبال که همیشه باید قوی می‌بود، و دفترِ دخترِ ساکتی که حالا دیگه حرف داشت برای گفتن.

— «پس از این به بعد…» جونکوک با صدای آرومی گفت: «فقط فیک‌نویس یا نویسنده‌های پنهانی نیستیم. ما نویسنده‌ی واقعیِ روزای خودمونیم.»

سنا نفس عمیقی کشید؛ برای اولین بار توی ماه‌های اخیر، احساس کرد اون سنگینیِ عجیب و تیر کشیدنِ شکمش، زیر این وزنِ جدید و سبکیِ خیال، گم شده. هوا سرد بود، اما توی سینه‌اش گرمای عجیبی حس می‌کرد.

خورشید از پشت ابرهای باقی‌مانده بیرون زد و اتاق کتابخانه پر شد از نورِ طلایی. و این بار، هیچ‌کدام‌شان پنهان نشესند؛ کنار هم، رو به پنجره‌ای که به حیاطِ بازِ مدرسه باز می‌شد، ایستادند.
دیدگاه ها (۰)

dark life = 28

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗 🫧🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو اینو یادت مونده ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

پارت۲

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

The Last Shadow

پارت ۳۰ حسنا چند ثانیه در سکوت به لیسا و مدیرِ کمپانی خیره ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط