عاشقم باش part 13
_میری از یه سوپرمارکت هر چندتا که هست خوراکی میکیری،فرقی نمیکنه چی بلشه فقط از همش بردار!
اطاعت کرد و رفتن و سوار ماشین شدن و رئیس هم در رو باز گذاشت و رفت طرف صندلی راننده و در رو باز کرد و بهم نگاه کرد:
_میفهمی از کجا میشناسمش،سوار شو!
دقیقا سوالی که توی سرم بود رو جواب داد منم دیگه چیزی نگفتم و سوار شدم، به حلو نگاه می کردم که بعد از چند دقیقه به حرف اومد:
_کلی سوال توی سرت داری و کلی گلگی که میخوای یکجا بریزی بیرون ولی قبل از اینکه چیزی بگی چندتا سوال ازت دارم!
+ خب....بپرسید!
_ ۱: چرا توی شرکت انقدر با همه صمیمی رفتار میکنی؟!
+ این اخلاقمه که با همه اینطوری رفتار میکنم و بستگی داره که طرف مقابلم چجور آدمی باشه
اگه آدم خوبی باشه باهاش خوب رفتار میکنم،ولی اگه آدم بدی باشه و حس خوبی ازش نگیرم یا اصلا باهاش حرف نمیزنم یا اگه خیلی دور و برم بپلکه یجوری باهاش رفتار میکنم که دیگه تا عمر داره اطرافم پیداش نشه!
_ تا حالا چنین فردی رو سر راهت داشتی؟!
+ آره،توی همین شرکت شما!
_ کی بوده و چی گفته؟!
+ معاون ارشد آقای هان گوک! میخواست روزهای اولی که توی شرکت اومدم مخم رو بزنه!
_ چیکار کنههههههه؟!!!!! (داد)
یهو داد زد و پاشو گذاشت روی ترمز که نزدیک بود با سر برم توی شیشه!
برگشت طرفم و خیلی جدی و با عصبانیت دوباره تکرار کرد:
_ چیکار کرده؟! یکبار دیکه بگو ببینم چه غلطی کرده؟!
+ قربان ، آروم باشین! اون فقط یه پیشنهاد بهم داد!
_ اون غلط کرد با هفت پشتش! یعنی چی؟! تو بهش چی گفتی؟!
+خب....ب....بهش گفتم نمیخوام ولی اون بیشتر پا پیش گذاشت و مدام هر روز به هر بهانه ای که میشد باهام حرف میزد!
_ خب؟!!!!( عصبی و همینطور حرسی )
وای خدا عجب غلطی کردم! چرا واقعا بهش گفتم؟! الان عین یه گرک درنده شده که هر آن ممکنه منو پاره کنه!
هرچی میگم داره بیشتر عصبی میشه!
______________________________________
بچه ها ببخشید اینیکی کم شد پارت بعدی جبران میکنم😊
خوشگلا کامنت و لاک ها کمههههه!
یکم بیشتر حمایت کنین دیگههههه!
برای پارت بعدی شرط بزارم؟!
اطاعت کرد و رفتن و سوار ماشین شدن و رئیس هم در رو باز گذاشت و رفت طرف صندلی راننده و در رو باز کرد و بهم نگاه کرد:
_میفهمی از کجا میشناسمش،سوار شو!
دقیقا سوالی که توی سرم بود رو جواب داد منم دیگه چیزی نگفتم و سوار شدم، به حلو نگاه می کردم که بعد از چند دقیقه به حرف اومد:
_کلی سوال توی سرت داری و کلی گلگی که میخوای یکجا بریزی بیرون ولی قبل از اینکه چیزی بگی چندتا سوال ازت دارم!
+ خب....بپرسید!
_ ۱: چرا توی شرکت انقدر با همه صمیمی رفتار میکنی؟!
+ این اخلاقمه که با همه اینطوری رفتار میکنم و بستگی داره که طرف مقابلم چجور آدمی باشه
اگه آدم خوبی باشه باهاش خوب رفتار میکنم،ولی اگه آدم بدی باشه و حس خوبی ازش نگیرم یا اصلا باهاش حرف نمیزنم یا اگه خیلی دور و برم بپلکه یجوری باهاش رفتار میکنم که دیگه تا عمر داره اطرافم پیداش نشه!
_ تا حالا چنین فردی رو سر راهت داشتی؟!
+ آره،توی همین شرکت شما!
_ کی بوده و چی گفته؟!
+ معاون ارشد آقای هان گوک! میخواست روزهای اولی که توی شرکت اومدم مخم رو بزنه!
_ چیکار کنههههههه؟!!!!! (داد)
یهو داد زد و پاشو گذاشت روی ترمز که نزدیک بود با سر برم توی شیشه!
برگشت طرفم و خیلی جدی و با عصبانیت دوباره تکرار کرد:
_ چیکار کرده؟! یکبار دیکه بگو ببینم چه غلطی کرده؟!
+ قربان ، آروم باشین! اون فقط یه پیشنهاد بهم داد!
_ اون غلط کرد با هفت پشتش! یعنی چی؟! تو بهش چی گفتی؟!
+خب....ب....بهش گفتم نمیخوام ولی اون بیشتر پا پیش گذاشت و مدام هر روز به هر بهانه ای که میشد باهام حرف میزد!
_ خب؟!!!!( عصبی و همینطور حرسی )
وای خدا عجب غلطی کردم! چرا واقعا بهش گفتم؟! الان عین یه گرک درنده شده که هر آن ممکنه منو پاره کنه!
هرچی میگم داره بیشتر عصبی میشه!
______________________________________
بچه ها ببخشید اینیکی کم شد پارت بعدی جبران میکنم😊
خوشگلا کامنت و لاک ها کمههههه!
یکم بیشتر حمایت کنین دیگههههه!
برای پارت بعدی شرط بزارم؟!
- ۹.۴k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط