𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤
𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤
جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.
ـ اسمش رو بگو!
ـ هنوز مطمئن نیستیم رئیس، ولی...
ـ ولی چی؟! زود باش!
ـ آقای پارک... اون شخص یکی از نزدیکان شماست.
جیمین چند لحظه سکوت کرد.
ـ مراقب ات باشید. اگه حتی یه خراش بهش بیفته، خودتون میدونید چه اتفاقی میافته!
تماس رو قطع کرد و سریع از خونه بیرون رفت.
---
ات کنار خیابون ایستاده بود و اشکهاش رو پاک میکرد که یه ماشین مشکی جلوش ترمز کرد.
شیشه پایین اومد.
ـ سوار شو ات.
ات با دیدن راننده خشکش زد.
ـ تو؟!
مرد لبخند مرموزی زد.
ـ فکر کردی جیمین تنها کسیه که راز داره؟ 😈🖤
جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.
ـ اسمش رو بگو!
ـ هنوز مطمئن نیستیم رئیس، ولی...
ـ ولی چی؟! زود باش!
ـ آقای پارک... اون شخص یکی از نزدیکان شماست.
جیمین چند لحظه سکوت کرد.
ـ مراقب ات باشید. اگه حتی یه خراش بهش بیفته، خودتون میدونید چه اتفاقی میافته!
تماس رو قطع کرد و سریع از خونه بیرون رفت.
---
ات کنار خیابون ایستاده بود و اشکهاش رو پاک میکرد که یه ماشین مشکی جلوش ترمز کرد.
شیشه پایین اومد.
ـ سوار شو ات.
ات با دیدن راننده خشکش زد.
ـ تو؟!
مرد لبخند مرموزی زد.
ـ فکر کردی جیمین تنها کسیه که راز داره؟ 😈🖤
- ۷۱
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط