BTS, Roman
#زندگی_من
#پارت_بیست_و_پنجم
من- واآاااای نههه! چه گوهی خوردییی! نه نه نه نه!!!
از اتاق بیرون اومدم.[خب، طوری برخورد کن که انگار هیچ اتفاقی برات نیوفتاده، هیییچ اتفاقی]
سرم خیلی درد میکرد، حتما بخاطر مستی دیشب.
من- خب، حالا صبحونه درست کنیم. اممممم...
[صبحونه امروز پنکیک درست میکنم. عالیه]
بعد درست کردن پنکیک، ساعت ۷:۳۰ تهیونگ اومد پایین. جلوش خم و راست شدم
من- صبح بخیر آقا
تهیونگ- ....
من- اقا، براتون پنکیک درست کردم.
تهیونگ- بزار الان میام.
...
بعد خوردن صبحونش، حرکت کرد که بره.
تهیونگ- من دیگه میرم
من- به سلامت آقا
روی کاناپه نشستم.[راستی، امشب پارتیه ها!!!!]
من- اوه اوه! اقا گفت باید خوب بنظر بیام.. خب برم یک لباسی بپوشم.
همه کمد و زیر و رو کردم. هیچی نداشتم. ولی چرا،، یک لباس خیلی خوب که از خونه خودمون آوردم.(عکس بعدی)
من- اممممم بی نظیر شدی!
خب، همینطور عالیه، دیگه بیشتر از این لازم نیست جلوی یک گله مست خوشگل تر کنی.
(ساعت ۱۶:۰۰)
به طبقه پایین رفتم تا یکم با هانول درمورد پارتی امشب صحبت کردم.
من- هانول هانول..
هانول- چیه یوشی!؟
من- هانول تو درمورد پارتی امشب چیزی میدونی؟؟!
هانول- اوه البته! توی پارتی جمعه ها، اقا دوست های قدیمی شون و دعوت میکنن تا به این جشن بیان. اونا باهم یک پارتی بزرگی میگیرن و مست میکنن.
من- خب اینا رو میدونم..
هانول- پس چی؟
من- یکم از دوستاش بگو، دوستاش فقط پسرن یا دختر هم هست؟ غیر از مشروب دیگه چی میخورن؟ رقص هم داره؟ من باید چیکار کنم؟
هانول- آروم باش تا بگم. اقا ۷ دوست پسر صمیمی داره، که البته ۵ یا ۶ تایی هم دوست معمولی داره که به این مراسم میان. و به تعداد پسر ها، هر کدوم دوست دختر خودش رو میاره.
من- یعنی اقا هم دوست دختر داره؟
هانول- اره، اونم دوست دختر داره.
من- برگاااام! این با این اخلاق گندش کنار میاد خو!؟
هانول- دوست دخترش سونا
راست میگفت، به هرحال هر مرد و زنی میتونه جفت خودش رو پیدا کنه، جفتی که با اون کنار میاد...
من- هانول، من باید چیکار کنم؟
هانول- منم هستم باهات، ولی تو فقط شراب ها رو میبری و جام های خالی رو میاری. درضمن، شراب آوردن اداب و رسوم داره.
من- اَه ریدم به این آداب رسوم های مسخره..
هانول- اگه بلند نباشی آبروی اقا جلوی دوستاش میره
من- اوهوم، راست میگی
هانول- پاشو پاشو که باید یادت بدم، پاشو بدو...
#پارت_بیست_و_پنجم
من- واآاااای نههه! چه گوهی خوردییی! نه نه نه نه!!!
از اتاق بیرون اومدم.[خب، طوری برخورد کن که انگار هیچ اتفاقی برات نیوفتاده، هیییچ اتفاقی]
سرم خیلی درد میکرد، حتما بخاطر مستی دیشب.
من- خب، حالا صبحونه درست کنیم. اممممم...
[صبحونه امروز پنکیک درست میکنم. عالیه]
بعد درست کردن پنکیک، ساعت ۷:۳۰ تهیونگ اومد پایین. جلوش خم و راست شدم
من- صبح بخیر آقا
تهیونگ- ....
من- اقا، براتون پنکیک درست کردم.
تهیونگ- بزار الان میام.
...
بعد خوردن صبحونش، حرکت کرد که بره.
تهیونگ- من دیگه میرم
من- به سلامت آقا
روی کاناپه نشستم.[راستی، امشب پارتیه ها!!!!]
من- اوه اوه! اقا گفت باید خوب بنظر بیام.. خب برم یک لباسی بپوشم.
همه کمد و زیر و رو کردم. هیچی نداشتم. ولی چرا،، یک لباس خیلی خوب که از خونه خودمون آوردم.(عکس بعدی)
من- اممممم بی نظیر شدی!
خب، همینطور عالیه، دیگه بیشتر از این لازم نیست جلوی یک گله مست خوشگل تر کنی.
(ساعت ۱۶:۰۰)
به طبقه پایین رفتم تا یکم با هانول درمورد پارتی امشب صحبت کردم.
من- هانول هانول..
هانول- چیه یوشی!؟
من- هانول تو درمورد پارتی امشب چیزی میدونی؟؟!
هانول- اوه البته! توی پارتی جمعه ها، اقا دوست های قدیمی شون و دعوت میکنن تا به این جشن بیان. اونا باهم یک پارتی بزرگی میگیرن و مست میکنن.
من- خب اینا رو میدونم..
هانول- پس چی؟
من- یکم از دوستاش بگو، دوستاش فقط پسرن یا دختر هم هست؟ غیر از مشروب دیگه چی میخورن؟ رقص هم داره؟ من باید چیکار کنم؟
هانول- آروم باش تا بگم. اقا ۷ دوست پسر صمیمی داره، که البته ۵ یا ۶ تایی هم دوست معمولی داره که به این مراسم میان. و به تعداد پسر ها، هر کدوم دوست دختر خودش رو میاره.
من- یعنی اقا هم دوست دختر داره؟
هانول- اره، اونم دوست دختر داره.
من- برگاااام! این با این اخلاق گندش کنار میاد خو!؟
هانول- دوست دخترش سونا
راست میگفت، به هرحال هر مرد و زنی میتونه جفت خودش رو پیدا کنه، جفتی که با اون کنار میاد...
من- هانول، من باید چیکار کنم؟
هانول- منم هستم باهات، ولی تو فقط شراب ها رو میبری و جام های خالی رو میاری. درضمن، شراب آوردن اداب و رسوم داره.
من- اَه ریدم به این آداب رسوم های مسخره..
هانول- اگه بلند نباشی آبروی اقا جلوی دوستاش میره
من- اوهوم، راست میگی
هانول- پاشو پاشو که باید یادت بدم، پاشو بدو...
- ۵.۳k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط