{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#میکاپ_آرتیست_من

پارت⁶

ات=آقای کیم تمام
تهیونگ=خیله خب مرسی
ات=خواهش میکنم
کمپانی=کیم و جانگ زود بیاین
هردو باهم=چشم

ویوات
پشت سر کمپانی راه افتادیم که چشمم خورد به دوست پسر سابقم
دست و پاهام می لرزید

ویو تهیونگ
دیدم ات داره میلرزه ترسیدم و رفتم پیشش و داخل گوشش گفتم
تهیونگ =ات خوبی
ات=عا اا بله بله
تهیونگ=اوکی
ویوتهیونگ
ولی فک نکنم خوب باشه بهتره حواسم بهش باشه


نویسنده =تهیونگ شروع کرد به عکاسی
که

جک=اوه ببین کی اینجاس
ات=برو کنار
جک =فک کردی کوچو*لو
ات=میری کنار یا...
تهیونگ=ببخشیدددد
اتفاقی افتاده
ات=نه فقط این آقا مزاحم من شده
جک=من؟؟خنده داره آقای کیم من دوست پسرم
نویسنده =تهیونگ شکه شده بود
ات=چرا دروغ میگی منو تو ۳ساله جدا شدیم
جک=به هرحال قراره مال من شی
تهیونگ=نگهبانا این آقا رو بندازید بیرون زود
جک=نه نه نه من دست راست.......
دیدگاه ها (۲)

#میکاپ_آرتیست_من

#میکاپ_آرتیست_من

بچهههه هاااااین آدم ترسناکه جلو مردم افتاد دنبالم منم گریه ک...

#میکاپ_آرتیست_من

#میکاپ_آرتیست_من

#میکاپ_آرتیست_من

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

........//برده ی زیبا//.......

.......//برده ی زیبا//........

مربی موتور سوار

.....//برده ی زیبا//.....

Destiny part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط