{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهاردهم

پارت چهاردهم

صبح

امروز جیمین باید برگرده به سرزمین پری ها

یونگی: بیبی بیدار شوو

جیمین: یهخورده دیگه گربه خوابم میاد

یونگی: نمیشه دیرت میشه زود باش

جیمین: وایییی یادم رفته بود


یونگی و جیمین رفتن به سمت آشپزخونه خونه

یونگی جیمین بلند کرد روی اپن آشپزخونه گذاشت

یونگی: خوب دارینگ شیرین من چی دوست داره بخوره؟

جیمین: نمیدونم شاید پنکیک

یونگی: باشه برات درست میکنم


یونگی در حال درست کردن پنکیک بود و جیمین به یونگی نگاه میکرد که چطوری پنکیک درست میکنه

یونگی: خوردیم آنقدر نگاه کردی میخوای باهام پنکیک درست کنیم ؟

جیمین: اممم آرهههه

یونگی به سمت جیمین رفت آوردش پایین

یونگی: خوب من موادش درست کردم فقط باید بپزیمش

جیمین:آها

یونگی: خوب اول یه خورده از مواد برمی‌داریم با قاشق روی ماهیتابه میریزیم تموم

جیمین: خوب فهمیدم

جیمین در حال درست کردن پنکیک بود یونگی بهش خیره شده بود

(ذهن یونگی: اووو خدا آخه چطوری یه نفر میتونه آنقدر کسوت ناناز باشه دستاش نگاه خیلی کوشولویه دلم میخواد لپش گاز بگیرممم)

یونگی به سمت جیمین رفت لپش بوسید

جیمین که معلوم بود خجالت کشیده گفت: داری چیکار میکنی؟

یونگی: دارم بیبی نانازم بوس میکنم مشکلی که نداره

جیمین: امم آره

حدود چند مین بعد

پنکیک ها حاضر شده بود

یونگی و جیمین در حال صبحونه خوردن بودن



بعد از صبحونه دیگه وقت رفتن جیمین بود.......




حمایت بشه ناناز ها ✨️🫂
۱۰۱تایی شدنمون مبارک 🥳✨️😭
دیدگاه ها (۶)

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

🌹My Dream 🎤Part ²³🌹صبح ویو ایزابل🌹با بوی پنکیک پلکامو از هم ...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

اگر از رمان خوشتون نمیاد کافیه فقط بگین😐😐پارت دولونا: چرا آخ...

پارت ۱ ویو ا.ت موهام رو با کلیپس قهوه ای رنگم بستم و شروع کر...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط