{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 27

پارت 27
+(... به مدرسه تمرکز کرده بودیم، نزدیک مدرسه شده بودیم چون نمیخواستم شایعه ای درست بشه تصمیم گرفتم جلوتر از جیک برم.)
+جیک...
_هوم؟
+من یکاری دارم پس جلوتر از تو حرکت میکنم.
_باشه
+راستی سر موقع بیا بوفه ی مدرسه، من دیگه میرم.
(سوهیون با سرعت تمام میره)
(جیک به سوهیون یه لبخند میزنه)
_اون خیلی سریعه...
(جلوی در مدرسه)
*اوووو، چشمم روشن، میبینم که امروز سوهیون ما زود بیدار شده و اومده مدرسه!
+حالا چشمم کن دیگه هیچوقت خدا زود بیدار نشم
(زنگ کلاس)
"بچه ها بشینید سرجاهاتون، یه خبر براتون دارم، ممکنه یکم شکه بشید!
‣چه خبری؟
‣یعنی چیشده؟
" بچه ها ساکت باشید تا بگم،از قرار معلوم این هفته برای کلاس شما یه هفته ی پر برکت بود و هی دانش اموز انتقالی داشته باشید.
+(چی؟ بازم دانش اموز انتقالی!)
"فقط حواستون بهش باشه و هواشو داشته باشید، بچه ی مدیره.
+(بچه ی مدیره؟ نکنه...)
" خب میتونی بیای داخل.
......
_________________________________________
پارت بعد هم شرطی نداره
#هشت_خوش_شانس#فیک#انها_یپن
دیدگاه ها (۳)

اقا رضا واسه مدرسه رفتن خیلی اذیت میکرد اما روزهای شنبه را د...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

دید پنهان ,انفجار اشکار

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

خب دوستای گلم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط