اقا رضا واسه مدرسه رفتن خیلی اذیت میکرد اما روزهای شنبه ر
اقا رضا واسه مدرسه رفتن خیلی اذیت میکرد اما روزهای شنبه را دوست داشت ،
چون ورزش داشتن !
همون روز هم با شوق از خواب بیدار شد و اماده مدرسه رفتن شدن وقتی سوار سرویس شد برخلاف همیشه از پشته شیشه عقب برگشت یه نگاه به من کرد ودست تکان داد …! 😭❤️🩹
حدود ساعت 11/20 بود که صدای انفجار شنیدیم گفتن مدرسه شجره طیبه رو زدن نمیدونستم باید چیکار کنم باباش هم سر کار بود همین جور با دوتا بچه کوچک از خونه زدم بیرون وتا مدرسه دویدم 🥺اونجا که رسیدم دیدم مدرسه اوار شده و منم تمام شدم ! 😔🖤
مادر شه/ید رضا رنجبر 🥀
دانش اموز کلاس اول
چون ورزش داشتن !
همون روز هم با شوق از خواب بیدار شد و اماده مدرسه رفتن شدن وقتی سوار سرویس شد برخلاف همیشه از پشته شیشه عقب برگشت یه نگاه به من کرد ودست تکان داد …! 😭❤️🩹
حدود ساعت 11/20 بود که صدای انفجار شنیدیم گفتن مدرسه شجره طیبه رو زدن نمیدونستم باید چیکار کنم باباش هم سر کار بود همین جور با دوتا بچه کوچک از خونه زدم بیرون وتا مدرسه دویدم 🥺اونجا که رسیدم دیدم مدرسه اوار شده و منم تمام شدم ! 😔🖤
مادر شه/ید رضا رنجبر 🥀
دانش اموز کلاس اول
- ۲۱۵
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط