🥀خـواب دیدم مـا را بـریـدنـد

🥀خـواب دیدم مـا را بـریـدنـد
و بـه کـارخانـه‌‌ی چـــوب‌ بُــری بـــردنــد
آن‌ که عـاشـق بــود، پـــنــجــره شـد
آن‌ کـه بـــی‌رحــم، چـــــوبـــــه‌‌ی دار
از من اما دری ساختند برای گذشتن...
دیدگاه ها (۰)

داری نگامون میکنی؟!شد ۲۰۰ شب...‌راستش، موضوع فقط این نیستکه ...

روزی عشق از پشت پنجره‌ها آغاز می‌شد...نه خبری از پیام بود، ن...

ممنونم بخاطر انتخاب تون ...منتخب

پارت ۱۷سکوتِ میانِ آن‌ها، سنگین‌تر از تمامِ نبردهای گذشته بو...

سال ببر ماه جوزا

عاشقانه های شبنم

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

خاطرات کرمیت روزولت آمریکایی رو خوندن

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط