و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گونه از پا درآورده بود. چه کسی باورش می‌شد او تنها و پیاده به سوی پل برود؟
او که آدمِ ماندن بود؛ دست‌کم در گذشته این‌گونه بود. برای ماندن و نگه داشتن بسیار جنگیده بود. یک نفس به سوی زندگی دویده بود. شاید نمی‌دانست آدم اگر تمام عمرش را بدود سرانجام جایی نفس کم می‌آورد.
به یاد دارم آن اواخر را... دخترک شیرین می‌خندید؛ حال آنکه در گذشته، لب‌هایش با لبخند بیگانه بودند. نمی‌دانم، شاید گمان می‌کرد راهی برای نجات یافته است. یعنی برای همین بی‌هیچ حرفی رفت و دیگر هرگز بازنگشت؟


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۲۸)

کویر را نمیشود فقط دید

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛از آدم‌ها، از خویشتن، یا از آن غریبه...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

☘ سلام امام زمانم☀️ آقای خوبم...تمام کارهای روزانه‌ام را به ...

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

موسیقی

🙂 پوستر و تریلر جدید انیمه‌ی شوجو و مدرسه‌ای «Dengeki Daisy»...

توضیح رمان:🩸 عشق خونین ♥️🥀دختری که تمام عمرش پشت دیوارهای بل...

✲ پیرماریو موروسینی ؛ فوتبالیستی که تمام عمرش جنگید... ✍️ : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط