{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گونه از پا درآورده بود. چه کسی باورش می‌شد او تنها و پیاده به سوی پل برود؟
او که آدمِ ماندن بود؛ دست‌کم در گذشته این‌گونه بود. برای ماندن و نگه داشتن بسیار جنگیده بود. یک نفس به سوی زندگی دویده بود. شاید نمی‌دانست آدم اگر تمام عمرش را بدود سرانجام جایی نفس کم می‌آورد.
به یاد دارم آن اواخر را... دخترک شیرین می‌خندید؛ حال آنکه در گذشته، لب‌هایش با لبخند بیگانه بودند. نمی‌دانم، شاید گمان می‌کرد راهی برای نجات یافته است. یعنی برای همین بی‌هیچ حرفی رفت و دیگر هرگز بازنگشت؟


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۵)

دیگر هیچ چیز احساس نمیکنم انگار که مرده باشم...#افکار_آبی

نمیدانم عزیزکم تقصیر من است یا قانون گذر زمان اینگونه بی رحم...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

گاهی آدم خسته نیست...فقط دیگه توانِ ادامه دادن نداره.بعضی آد...

☘ سلام امام زمانم☀️ آقای خوبم...تمام کارهای روزانه‌ام را به ...

موسیقی

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

🙂 پوستر و تریلر جدید انیمه‌ی شوجو و مدرسه‌ای «Dengeki Daisy»...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

✲ پیرماریو موروسینی ؛ فوتبالیستی که تمام عمرش جنگید... ✍️ : ...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط