{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
دیدگاه ها (۷)

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنمحاصل آن روزهایم را تماشا می ...

یک جمعه و یک نم نم باران خیالیمن باشم و آن دلبر زیبای شمالید...

دوستت دارم ولی اصلاً نمی‌دانم چرا؟!آه..! این بی‌ پاسخی دیوان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

بچها ببخشید من همه ی اینارو کپی کردم و الان که میخواستم پارت...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

ابلیس

جادویی به نام عشق

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که در آن آینه هم جز تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط