{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نان را از من بگیر ،

نان را از من بگیر ،
اگر می خواهی ،
هوا را از من بگیر ،
اما
خنده ات را نه.

عشق من
خنده تو در تاریک ترین لحظه ها می شکفد.
بخند بر شب بر روز ،
بر ماه ،
بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره ،
بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد ،
اما آنگاه که چشم میگشایم و میبندم ،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند ،
نان را ، 
هوا را ،
روشنی را ، 
بهار را ،
از من بگیر
اما
خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم ...
دیدگاه ها (۴)

........//برده ی زیبا//.......

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

میبخشی پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط