┅✶❤ ✶┅ •❥🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 ❥• نشسته ام که برای

┅✶❤ ✶┅ •❥🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 ❥• نشسته ام که برای دلم هوار کنم
جواب کرده طبیبم، بگو چه کار کنم؟

اجازه هست بگویم چقدر خسته شدم
اجازه هست که نفرین به روزگار کنم؟

نگاه کن چقدر رنگ و روی من زرد است
چگونه این همه زمستان را بهار کنم؟

چقدر ساده مرا گیسویت به بند کشید
خدا نیاورد آن روز را فرار کنم

من: عاشق تو، تو: معشوق من، بفرمایید
ازین دو تا به کدامینش افتخار کنم 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 🛐 ●❥•
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت🖤 پارت ۶ | «جیا و اتاق ممنوعه» 😂...

**پارت ۲۰**نورِ کم‌جانِ صبحگاهی از بینِ درزِ پرده‌هایِ مخملی...

برده عمارت جئون

dark life = 38

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

Part 7

contract 🍷#contract 𝑃𝑇3ویو هویج: توی ماشین هیچ حرفی بینشون ر...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط