وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚
وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚
پارت۴(the last part)
باورم نمیشد کسی که فقط یکبار دیده بودمش از قبل داشته دنبالم میکرده و میخواسته از من مراقبت کنه
مهمونی تموم شد
^خب عروس خوشگلم خیلی خیلی خوشحال شدم که دیدمت پسرم دفعه بعدی با خبر ازدواجتون بیایید پیشم باشه؟
_(خنده)
_باشه مادر چشم
_الانم با اجازه دارم با لایلا میرم بیرون
^برید...برید خوش باشید
^دخترم خیلی خیلی خوشحال شدم دیدمت
+همچنین مادر جان
^مراقب خودتون باشید
_و+ چشم
و بعد از مهمونی رفتیم به یه کافه
واقعا قصد نداشتیم چیزی بخوریم فقط میخواییم حرف بزنیم
+کوک
_جانم
+میگم مطمینی؟
_اوهوم
+اخه اصلا سطح خانواده من با خانواده تو یکی نیست
_پرنسسم اختلاف سطح خانواده ها اصلا مهم نیست
_من تورو به خاطر خودت دوست دارم و خواهم داشت
_اگر الان نمیخوای جواب بدی وایسا یه چندوقت بگذره باهم بیرون بریم و من قول میدم بهت ثابت کنم چقدر دوستت دارم
+باشه کوکی
۲ ماه بعد
خب از اون اتفاقات دو ماه میگذره
کم کم منم به کوک احساس پیدا کردم
واقعا توی این ۲ ماه از هیچ برام کم نذاشت
هیچوقت روی حرفم حرف نزد
هیچوقت صداشو بلند نکرد
هیچوقت بابت اختلاف سطح خانواده ها و اختلاف نظر هامون سرزنشم نکرد
واقعا یه مرد واقعیه
راست میگفت
تونست ثابت کنه که منو به خاطر خودم دوست داره نه به خاطر هیچ چیز دیگری
پس تصمیمگرفتم امشب منم درباره احساساتم باهاش حرف بزنم
پرش زمانی به محل دیت:
رستوران
وقتی وارد رستوران شدم کوک رو دیدم پشت میزی که رزور کرده بود نشسته بود با یه کت و شلوار مشکی جذاب و یه دسته گل بزرگ
میز پر از گل برگ های رز قرمز و شمع های عطری بود
_سلام بآنو
+سلام کوکیا
_بفرمایید(صندلی رو برای لایلا کشید بیرون)
+متشکرم(یکمی عشوه)
_عشقم چی میخوری
+کوکی وایسا
_چی شده؟(یکینگران)
+اروم باش پسر چیزی نشده میخوام یه چیزی بگم
_ب..بگو
+ دوستت دارم
_چی؟؟
+همین که شنیدی
_نشنیدم دوباره بگو
+دوستت دارم(صداشو برد بالاتر)
_من عاشقتمممم
+کوکی اروم باش همه دارن میز مارو نگاه میکنن
_بزار ببینن
_میخوام ببینن
_قربونت برم مرسی قول میدم هیچوقت نزارم خم به ابروت بیاد
+ممنونم جونگکوکی
.
.
۱ ماه بعد
امروز دوباره رفتیم پیش خانوم جئون و اینبار واقعا با خبر ازدواجمون رفتیم
گاهی وقتا عشق از یه دیدار ساده و اجبار شروع میشه
ولی در اخر تبدیل به چیزی میشه که حتی اگر بخوایید هم نمیتونید ترکش کنید
پایان....
حمایت کنید خوشگلام💚
پارت۴(the last part)
باورم نمیشد کسی که فقط یکبار دیده بودمش از قبل داشته دنبالم میکرده و میخواسته از من مراقبت کنه
مهمونی تموم شد
^خب عروس خوشگلم خیلی خیلی خوشحال شدم که دیدمت پسرم دفعه بعدی با خبر ازدواجتون بیایید پیشم باشه؟
_(خنده)
_باشه مادر چشم
_الانم با اجازه دارم با لایلا میرم بیرون
^برید...برید خوش باشید
^دخترم خیلی خیلی خوشحال شدم دیدمت
+همچنین مادر جان
^مراقب خودتون باشید
_و+ چشم
و بعد از مهمونی رفتیم به یه کافه
واقعا قصد نداشتیم چیزی بخوریم فقط میخواییم حرف بزنیم
+کوک
_جانم
+میگم مطمینی؟
_اوهوم
+اخه اصلا سطح خانواده من با خانواده تو یکی نیست
_پرنسسم اختلاف سطح خانواده ها اصلا مهم نیست
_من تورو به خاطر خودت دوست دارم و خواهم داشت
_اگر الان نمیخوای جواب بدی وایسا یه چندوقت بگذره باهم بیرون بریم و من قول میدم بهت ثابت کنم چقدر دوستت دارم
+باشه کوکی
۲ ماه بعد
خب از اون اتفاقات دو ماه میگذره
کم کم منم به کوک احساس پیدا کردم
واقعا توی این ۲ ماه از هیچ برام کم نذاشت
هیچوقت روی حرفم حرف نزد
هیچوقت صداشو بلند نکرد
هیچوقت بابت اختلاف سطح خانواده ها و اختلاف نظر هامون سرزنشم نکرد
واقعا یه مرد واقعیه
راست میگفت
تونست ثابت کنه که منو به خاطر خودم دوست داره نه به خاطر هیچ چیز دیگری
پس تصمیمگرفتم امشب منم درباره احساساتم باهاش حرف بزنم
پرش زمانی به محل دیت:
رستوران
وقتی وارد رستوران شدم کوک رو دیدم پشت میزی که رزور کرده بود نشسته بود با یه کت و شلوار مشکی جذاب و یه دسته گل بزرگ
میز پر از گل برگ های رز قرمز و شمع های عطری بود
_سلام بآنو
+سلام کوکیا
_بفرمایید(صندلی رو برای لایلا کشید بیرون)
+متشکرم(یکمی عشوه)
_عشقم چی میخوری
+کوکی وایسا
_چی شده؟(یکینگران)
+اروم باش پسر چیزی نشده میخوام یه چیزی بگم
_ب..بگو
+ دوستت دارم
_چی؟؟
+همین که شنیدی
_نشنیدم دوباره بگو
+دوستت دارم(صداشو برد بالاتر)
_من عاشقتمممم
+کوکی اروم باش همه دارن میز مارو نگاه میکنن
_بزار ببینن
_میخوام ببینن
_قربونت برم مرسی قول میدم هیچوقت نزارم خم به ابروت بیاد
+ممنونم جونگکوکی
.
.
۱ ماه بعد
امروز دوباره رفتیم پیش خانوم جئون و اینبار واقعا با خبر ازدواجمون رفتیم
گاهی وقتا عشق از یه دیدار ساده و اجبار شروع میشه
ولی در اخر تبدیل به چیزی میشه که حتی اگر بخوایید هم نمیتونید ترکش کنید
پایان....
حمایت کنید خوشگلام💚
- ۲.۹k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط