فردا خیلی دیر است ،

فردا خیلی دیر است ،
باید از همین "لحظه" شروع کنم !
نباید بگذارم عقربه ها مرا دُور بزنند ؛
می خواهم دست ببَرم در ذهنم ؛
هر چه افکارِ منفی دارد ، خالی کنم!
باید جا برای احساساتِ خوب باز کنم.
خاطرات مُرده ی زیادی روی دستم باد کرده است!
تمامِ کهنگی ها را باید خاک کنم...
#آنشرلی#یلدا
دیدگاه ها (۹)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

چند پارتی (درخواستی)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...

part 8شوگا:ات؟دست ات رو گرفت و برگردوندششوگا:چیزیت شده؟بهم ب...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

پرنسس ناخواسته

رمان باد و ماه (پارت سه)کامیتا:چیی همه هاشیرا هستن اما بع جر...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۴وقتی رفتم خونه، نگاهی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط