{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش دهد دست مجالی که تو باشی...

ای کاش دهد دست مجالی که تو باشی...

ممکن بشود فرض محالی که تو باشی...

سنگی شدم و آب گذشت از سرم اما

گل داد در این سنگ نهالی که تو باشی...

پرسیده ای احوال مرا ای گل حسرت

"آه " است جوابم به سوالی که تو باشی...

غم، قهوه ی تلخی ست که سر میکشم اما

شیرین شده با شادی فالی که تو باشی...

در سینه ی من دره عشقی ست ولی حیف

دلداده ی کوه ست غزالی که تو باشی...

پاییز عزیز منی و گوش سپردم

هر قاصدکی را به خیالی که تو باشی...

جز "غم" هنری نیست تو را عشق ،ولی باز

ای کاش دهد دست ملالی که تو باشی!
دیدگاه ها (۸)

از من گرفتی سال ها ،بود و نبودم را ای گاوخونی! پس بده زایند...

مثل پاییز دل رو به زوالی دارم مرگ خندید به من ...آه چه حالی ...

ای آسمان که جای تو خالی ست در قفس بی تو ببین پرنده چه حالی ...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آن که گدایی محبت شده ...

با تو دیشب شور و حالی داشتمعشق را ، از دل ، خیالی داشتمتو ره...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پرسه در جنگل... کوک از کنار ات رد شد.کوک: دنبالم بیا.ات با ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط