ای کاش دهد دست مجالی که تو باشی...
ای کاش دهد دست مجالی که تو باشی...
ممکن بشود فرض محالی که تو باشی...
سنگی شدم و آب گذشت از سرم اما
گل داد در این سنگ نهالی که تو باشی...
پرسیده ای احوال مرا ای گل حسرت
"آه " است جوابم به سوالی که تو باشی...
غم، قهوه ی تلخی ست که سر میکشم اما
شیرین شده با شادی فالی که تو باشی...
در سینه ی من دره عشقی ست ولی حیف
دلداده ی کوه ست غزالی که تو باشی...
پاییز عزیز منی و گوش سپردم
هر قاصدکی را به خیالی که تو باشی...
جز "غم" هنری نیست تو را عشق ،ولی باز
ای کاش دهد دست ملالی که تو باشی!
ممکن بشود فرض محالی که تو باشی...
سنگی شدم و آب گذشت از سرم اما
گل داد در این سنگ نهالی که تو باشی...
پرسیده ای احوال مرا ای گل حسرت
"آه " است جوابم به سوالی که تو باشی...
غم، قهوه ی تلخی ست که سر میکشم اما
شیرین شده با شادی فالی که تو باشی...
در سینه ی من دره عشقی ست ولی حیف
دلداده ی کوه ست غزالی که تو باشی...
پاییز عزیز منی و گوش سپردم
هر قاصدکی را به خیالی که تو باشی...
جز "غم" هنری نیست تو را عشق ،ولی باز
ای کاش دهد دست ملالی که تو باشی!
- ۱.۳k
- ۰۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط