درخواست(دوپارتی)
دوپارتی از هیون که زنشیم و بخاطر اینکه شب زیاد جیز میز رو هم خوردیم معدمون بهم ریخته و صب وقتی اون خواب بود بالامیاریم و این تا کل روز ادامه داشت و هیون فک میکنه حامله ایم 😂😂اگر میشه درستش کن مرسیییییییی .
پارت ۱:
ا.ت:هیون عزیزم داری میای میشه اون چیپسم برام بیاری؟ دوتا طعم بیار لطفا . سرکه ای . پیاز جعفری.
هیونجین پوکر فیس اومد سمتت .
هیونجین:ا.ت حالت بد میشه خوشگلم . الوچه بعدش قهوه بعدش پاستیل بعدش پفک الانم چیپس؟ نیم ساعته همه ی اینارو خوردی . حالت بد میشه ها .
ا.ت: حالم بد نمیشه قول میدم هیون(چشماتو مظلوم کردی)میشه چیپس و برام بیاری لطفا .
میدونستی نمیتونه وقتی اینجوری بهش نگاه میکنه بهت نه بگه .
هیونجین:باشه میرم بیارم .
بوسه ای روی لپش زدی .
ا.ت:ممنونممم.
ادامه فیلمتو پلی کردی و شروع به دیدن کردی و هیونجین چیپستو اورد .
ویو ۱ ساعت بعد .:
چوب بستنیتو انداختی سطل اشغال .
ا.ت:اخیش عاشق بستنی شکلاتیم ....
هیونجین:باور کن حالت بد میشه ا.ت . اخه کی اینهمه خوراکی با هم میخوره.
ا.ت:من... هیونجین خیلی خوابم میاد بریم بخوابیم ؟
هیونجین:بریم خوشگلم .
به سمت اتاقتون رفتی و لباس خوابتو پوشیدی . هیونجین اومد سمتت و کمرتو گرفت .
هیونجین :حالت خوبه ا.ت ؟ سرگیجه نداری؟
ا.ت:نه هیونی خوبم .رگفتم که عادت دارم .
هیونجین:من اگه اینهمه خورده بودم الان مرده بودم .
به شونش ضربه ای زدی.
ا.ت،:عه اینجوری حرف نزن . تو تا وقتی من نفس میکشم باید نفس بکشی.
هیونجین:باشه باشه (خنده)
با هم دیگه روی تخت دراز کشیدین و بعد از چند دقیقه به خواب رفتی .
با حالت تهوع شدیدی بیدار شدی . حالت واقعا بد شده بود . خواستی هیونجینو بیدار کنی ولی وقتی دیدی توی خواب عمیقه و هیلی خوشگل خوابیده دلت نیومد بیدارش کنی و مهمتر از همه میدونستی که به حرفش گوش نکردی . مدام بهت میگفت پشت سرهم خوراکی نخور ولی گوش نکردی . دلت خیلی درد میکرد . خواستی دراز بکشی که حالت تهوت شدید شد . به سرعت از روی تخت بلند شدی و به سمت دستشویی رفتی . اصلا نمیتونستی خودتو کنترل کنی. بالا اوردی ولی حالت که بهتر نشد هیچ بلکه دلدردت شدیدتر شد . نمیخواستی از خودت صدایی تولید کنی . اروم اروم ار دستشویی اومدی بیرون خواستی از پله ها بری پایین که رسرت گیج رفت و محکم نشستی روی زمین و بختطر صدایی که ایجاد کردی هیونجین بیدار شد.
هیونجین:ا.ت....ا.تت .... خوبی؟.؟(نگران)
دویید اومد سمتت .
هیونجین:چیشد ا.ت خوبی؟؟ دلت درد میکنه اره ؟.؟ (نگران)
ا.ت:خوب میشم یکوچولو درد میکنه فقط....
هیونجین:پاشو پاشو بریم بیمارستان .
ا.ت:نه نمیخواد...
هیونجین:ا.ت مخالفت ندارین پاشو .
به صورت براید استایل بغلت کرد .
به سمت ماشین رفتین و نشوندت توی ماشین .
ا.ت:ببخشید بیدارت کردم ...
هیونجین:مهمترین چیز الان حالته ا.ت ... نگران من نباش.
اینم پارت اول یکی از درخواستیا❤️🙂↔️
پارت ۱:
ا.ت:هیون عزیزم داری میای میشه اون چیپسم برام بیاری؟ دوتا طعم بیار لطفا . سرکه ای . پیاز جعفری.
هیونجین پوکر فیس اومد سمتت .
هیونجین:ا.ت حالت بد میشه خوشگلم . الوچه بعدش قهوه بعدش پاستیل بعدش پفک الانم چیپس؟ نیم ساعته همه ی اینارو خوردی . حالت بد میشه ها .
ا.ت: حالم بد نمیشه قول میدم هیون(چشماتو مظلوم کردی)میشه چیپس و برام بیاری لطفا .
میدونستی نمیتونه وقتی اینجوری بهش نگاه میکنه بهت نه بگه .
هیونجین:باشه میرم بیارم .
بوسه ای روی لپش زدی .
ا.ت:ممنونممم.
ادامه فیلمتو پلی کردی و شروع به دیدن کردی و هیونجین چیپستو اورد .
ویو ۱ ساعت بعد .:
چوب بستنیتو انداختی سطل اشغال .
ا.ت:اخیش عاشق بستنی شکلاتیم ....
هیونجین:باور کن حالت بد میشه ا.ت . اخه کی اینهمه خوراکی با هم میخوره.
ا.ت:من... هیونجین خیلی خوابم میاد بریم بخوابیم ؟
هیونجین:بریم خوشگلم .
به سمت اتاقتون رفتی و لباس خوابتو پوشیدی . هیونجین اومد سمتت و کمرتو گرفت .
هیونجین :حالت خوبه ا.ت ؟ سرگیجه نداری؟
ا.ت:نه هیونی خوبم .رگفتم که عادت دارم .
هیونجین:من اگه اینهمه خورده بودم الان مرده بودم .
به شونش ضربه ای زدی.
ا.ت،:عه اینجوری حرف نزن . تو تا وقتی من نفس میکشم باید نفس بکشی.
هیونجین:باشه باشه (خنده)
با هم دیگه روی تخت دراز کشیدین و بعد از چند دقیقه به خواب رفتی .
با حالت تهوع شدیدی بیدار شدی . حالت واقعا بد شده بود . خواستی هیونجینو بیدار کنی ولی وقتی دیدی توی خواب عمیقه و هیلی خوشگل خوابیده دلت نیومد بیدارش کنی و مهمتر از همه میدونستی که به حرفش گوش نکردی . مدام بهت میگفت پشت سرهم خوراکی نخور ولی گوش نکردی . دلت خیلی درد میکرد . خواستی دراز بکشی که حالت تهوت شدید شد . به سرعت از روی تخت بلند شدی و به سمت دستشویی رفتی . اصلا نمیتونستی خودتو کنترل کنی. بالا اوردی ولی حالت که بهتر نشد هیچ بلکه دلدردت شدیدتر شد . نمیخواستی از خودت صدایی تولید کنی . اروم اروم ار دستشویی اومدی بیرون خواستی از پله ها بری پایین که رسرت گیج رفت و محکم نشستی روی زمین و بختطر صدایی که ایجاد کردی هیونجین بیدار شد.
هیونجین:ا.ت....ا.تت .... خوبی؟.؟(نگران)
دویید اومد سمتت .
هیونجین:چیشد ا.ت خوبی؟؟ دلت درد میکنه اره ؟.؟ (نگران)
ا.ت:خوب میشم یکوچولو درد میکنه فقط....
هیونجین:پاشو پاشو بریم بیمارستان .
ا.ت:نه نمیخواد...
هیونجین:ا.ت مخالفت ندارین پاشو .
به صورت براید استایل بغلت کرد .
به سمت ماشین رفتین و نشوندت توی ماشین .
ا.ت:ببخشید بیدارت کردم ...
هیونجین:مهمترین چیز الان حالته ا.ت ... نگران من نباش.
اینم پارت اول یکی از درخواستیا❤️🙂↔️
- ۱.۵k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط