intertwined fate of two enemies-part 6

بالاخره شب مهمونی فرا رسید و سونگمین دنبال هر بهونه ای بود که توی مهمونی شرکت نکنه و با چان روبرو نشه ولی پدرش به هیچ وجه راضی نشد و اجازه نداد که سونگمین توی مهمونی نباشه. وقتی به مکان مهمونی رسیدن سونگمین سعی میکرد گوشه کنارا باشه که یه وقت چان اونو نبینه. فلیکس هم اونجا نقش محافظش رو داشت و سعی میکرد ضایع بازی های سونگمین رو ماسمالی کنه ولی موقع شام از شانس بد سونگمین دقیقا چان جلوی سونگمین پشت میز نشست و تمام مدتی که غذا میخورد زیرزیرکی بهش نگاه میکرد هرچند سونگمین سعی میکرد با نگاه های زیرنویس دار چانو شکست بده ولی اخر خودش کوتاه اومد و تا اخرین لحظه به بشقابش نگاه کرد.
بعد از شام سونگمین رفت سرویس بهداشتی و وقتی که میخواست برگرده چان ظاهر شد و سونگمین رو چسبوند به دیوار
چان:اون رفتارات خیلی ضایع است. اگر خیلی دوست داری پدرت بفهمه میخوای خودم برم بهش بگم؟
سونگمین:ببند یعنی وای به حالت اگر تو چیزی بگی!
چان:تو بخوای نخوای مال منی سونگمین
سونگمین:میفهمی اون شب یه اشتباه بود یا جور دیگه ای حالیت کنم؟
چان نزدیک تر شد و سرشو برد نزدیک گوش سونگمین. نفس های داغش به پوست سونگمین برخورد میکرد
چان:شاید برای تو اشتباه باشه ولی من اونو با خواسته ی خودم انجام دادم
سونگمین:دیگه بدتر میرم ازت شکایت میکنم
چان:یکم وا بده پسر جون همه ارزو شونه با من باشن. هر چند که در حال حاضر مال من هستی ولی بازم ازت میپرسم. مال من میشی کیم سونگمین
سونگمین:اگر بر فرض محال میخواستم قبول کنمم باید جنازه ام مال تو میشد بنگ!
سونگمین چانو کنار زد و سریع به سالن اصلی رفت تا از دست چان اونجا در امان باشه. تمام مدت چان از دور مثل یه شکارچی حواسش به شکارش هست به سونگمین نگاه میکرد. بالاخره اون جشن نفس گیر و طاقت فرسا تموم شد و سونگمین همراه پدرش به عمارت شون برگشت. از اونجایی که سونگمین جای لذت بردن از جشن همش در حال فرار کردن نامحسوس از چان بود حس میکرد کوه کنده پس با رسیدن به عمارت به اتاقش پناه برد و خودشو پرت کرد روی تخت. زمان زیادی نگذشته بود که نوتیف گوشیش خبر از یه پیام از سمت یه شماره ناشناس داد.
ناشناس:امشب رو که فرار کردی ولی فکر نکن یه همین راحتی میتونی از دستم در بری
لحن صحبت و اون ایموجی شیطانی با پوزخند کاملا مشخص میکرد اون شماره ناشناس کیه:کریستوفر بنگ!
سونگمین:خیلی سمجی بنگ!
چان:فکر نمیکردم جواب پیاممو بدی کوچولو
سونگمین:پررو نشو چون میخوام بلاکت کنم
چان:وا بده سونگمین من که میدونم تو هم به من یه حسایی داری
سونگمین:هوا برت داشته توهمی شدی
چان:اونجور که امشب سر میز شام سرخ و سفید شده بودی خیلی کیوت بود
سونگمین:یه بار دیگه به من بگی کیوت جوری میزنمت دیگه نتونی پدر بشی
چان:من با انتخاب تو قید پدر شدن رو زدم
سونگمین:با من لاس نزن!
چان:لاس نبود حقیقت رو گفتم
سونگمین سریع از صفحه چت خارج شد و گوشیشو خاموش کرد.

#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
دیدگاه ها (۵)

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

#چانمین part:4بعد چند مین برای تنفس از هم جدا شدن، هر دو نفس...

سونگمین از استی خواست که چشماشو ببنده تا اون بتونه یه هدیه ب...

آپدیت اینستاگرام @.kareen.kaur_racingهر روز نمی‌تونی به این ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۵ روز بعد، سونگمین از همان لحظه‌ای که...

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

(ادامه پارت قبل)مهمونی تموم شد و همه رفتن. اونجا فقط تو و چا...

#سناریوموقعیت💛: وقتی برای تولدمون ازشون آیفون ۱۷ میخوایم////...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

Love in the Realm of Shadows. Part 2- نمیتونم ....- خانم دکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط