#چانمین
#چانمین
part:4
بعد چند مین برای تنفس از هم جدا شدن، هر دو نفس نفس میزدن.
سونگمین:من خیلی خسته ام، خوابم میاد
که چان سونگمین و بغل کرد و از پله ها بالا رفت.
اروم اونو روی تخت گذاشت.
چان: تو بخواب من میرم چند تا کار دارم که باید انجام بدم.
سونگمین دست چان و گرفت.
سونگمین: نمیشه همینجا بمونی
چان: به یه شرط
سونگمین: دوباره شرط، باشه میدونم چی میخوای
بلند شد یه بوسه روی لبای چان زد.
سونگمین: راضی شدی الان پیشم میشینی.
چان: الان راضی شدم، چرا بشینم اصلا منم خسته ام و میخوام بخوابم.
و بعد کنار سونگمین دراز کشید و دوتایی خوابیدند.
پایان...
part:4
بعد چند مین برای تنفس از هم جدا شدن، هر دو نفس نفس میزدن.
سونگمین:من خیلی خسته ام، خوابم میاد
که چان سونگمین و بغل کرد و از پله ها بالا رفت.
اروم اونو روی تخت گذاشت.
چان: تو بخواب من میرم چند تا کار دارم که باید انجام بدم.
سونگمین دست چان و گرفت.
سونگمین: نمیشه همینجا بمونی
چان: به یه شرط
سونگمین: دوباره شرط، باشه میدونم چی میخوای
بلند شد یه بوسه روی لبای چان زد.
سونگمین: راضی شدی الان پیشم میشینی.
چان: الان راضی شدم، چرا بشینم اصلا منم خسته ام و میخوام بخوابم.
و بعد کنار سونگمین دراز کشید و دوتایی خوابیدند.
پایان...
- ۲۲۶
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط